فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤
ما دو تاریخ داریم ، یکی وجود عینی تاریخ ، یعنی همان حرکتی که در جامعه بشری وجود دارد ، و دیگر تاریخ به معنی علم تاریخ یکوقت هست که ما تاریخ به معنی جریان عینی موجود در جامعه را تعریف میکنیم ، در این صورت باید عبارتمان چنین باشد : " جریان تکاملی تاریخ ، پیشرفت به سوی آزادی است " ( او تکامل را در آزادی میداند ) و یک وقت تاریخ به معنی علم تاریخ را که به صورت یک دانش در کتابها ثبت میشود تعریف میکنیم در این حال باید بگوییم " علم تاریخ یعنی علم پیشرفت به سوی ادراک آزادی " ، علمی که بتواند ادراک ما را نسبت به آزادی بیشتر کند ( چون جریان تاریخ همان جریان آزادی است ) به این جهت علم و ادراک ما پیشرفت بیشتر بدهد قهرا باید گفت هدف تاریخ آزادی است . ( آکتون چنین حرفی زده است ) . بنابر نظر مارکسیسم ، تاریخ حرکتی یکنواخت دارد و رجوع در تاریخ معنی ندارد یک موجود زنده طبیعی مثلا یک گیاه هر روز نسبت به روز قبلش رشد بیشتری دارد ، یعنی اینطور واقع نمیشود که یک گیاه برسد به یک مرحله و دوباره برگردد به مرحله قبل یک نهال امسال ، سال آینده رشد بیشتری دارد ، سال بعدش رشد بیشتر دارد و ، دیگر نمیشود در سال چهارم باز گردد به حال سال اول درباب تاریخ هم نظریه مارکسیستها چنین است که جامعه در هر وضعی از وضع قبلی خود متکامل تر است ، چرا ؟ زیرا تکامل را به صورت تضاد توجیه میکنند که جامعه در هر وضعی که هست در درونش تضادی برقرار میشود و این تضاد ، میان عوامل نو و پیش برنده و عوامل کهنه و مرتجع میباشد ، و این مبارزه شدت پیدا میکند و در نهایت امر جبرا به سود عوامل پیشرو خاتمه پیدا میکند و هیچگاه امکان ندارد که به سود عوامل مرتجع به پایان برسد ممکن است این عوامل ، پیروزی عوامل پیشرو را تأخیر بیاندازد ولی همیشه به