فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١
اول به آن خوشند بعد انتخاب میکنند از آن جهت به آنچه دارند خوشند که
طبیعت ، هر کسی را به سوی همانچه که بیشتر استعدادش را دارد راهنمایی
میکند مثلا اگر همه مردم مثل ابوریحان بیرونی باشند یعنی دیوانه علم باشند
اصلا جامعه میخوابد در یکی استعداد فنی هست ، در یکی استعداد تجارتی هست
، البته همه استعدادها در همه هست اما در یکی وفورش در این قسمت است
، در دیگری وفورش در آن قسمت است ، و همین سبب میشود که مردم به طور
طبیعی گروه گروه شوند ، و شما میبینید حتی در یک خانواده ذوقها مختلف
است ، رشته هایی که افراد آن خانواده انتخاب میکنند ( هستند افرادی که
واقعا انتخاب میکنند ) متفاوت است و ذوقشان مختلف کشیده میشود و این
خودش یک نوع حالت طبیعی اجتماعی است ، یعنی فطرت اجتماعی انسان
اقتضا میکند که هر یک از انسانها [ به سوی رشته ای کشیده شود به طوری که
] افراد تا حدی حالت اعضای یک اندام را پیدا میکنند ، و لهذا بسیاری از
امور از نظر جریانهای اجتماعی قابل پیش بینی نیست ولی فطرت کار خودش
را میکند مثلا در یک شرایطی یک چیزی به کلی همه شرایط علیه اوست که
انسان فکر میکند این دیگر باید به کلی از بین برود ، یک وقت میبینید
همان از یک جای دیگر جوانه میزند .
ویل دورانت در کتاب " درسهای تاریخ " که کتاب بدی نیست از این
نظر که نکته های زیادی دارد ولی نه به اندازه کتابهای علمی در بحثی که
راجع به دین دارد ( او خودش یک آدم ضد دین است ) میگوید : " دین صد
جان دارد ، هر چه او را بکشند دو مرتبه زنده میشود " میگوید در خیلی
جاهای دنیا بوده که دین را ریشه کن کرده اند مثال هم میآورد دو مرتبه
جوانه زده است ، دین نمیمیرد البته او به آن تعبیری که ما میگوییم
نمیگوید که پس معلوم میشود دین از فطرت بشر ناشی میشود . . . [١]
[١] [ در اینجا چند دقیقه از بیانات استاد روی نوار ضبط نشده است قرائن نشان میدهد که در این چند >