فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١
معتقد بودند که در اقلیمهای معتدل مزاجهای معتدلتر به وجود میآید [١] و
روی حسابهایی که پیش خودشان داشتند [٢] معتقد بودند که در مناطق معتدل
ترکیبات مادی و بدنی و به قول آنها مزاجهای معتدل تر به وجود میآید و
مزاجهای معتدل تر روحهای لطیف تر و قوی تر به وجود میآورد این غیر از آن
نظریه است که مردم برخی مناطق ، به دلیل اینکه مواد ، صددرصد در
اختیارشان نیست و صددرصد هم از اختیارشان خارج نیست و زندگی آنها محصول
کار و ماده است ترقی میکنند ، بلکه مقصود این است که اساسا منطقه های
مختلف ، انسانهای مختلف میآفریند انسانهایی که در مناطقی زندگی میکنند
که در واقع آن مناطق منطقه زندگی نیست ( مثل آدمهایی که در تنور زندگی
میکنند ، در جایی زندگی میکنند که جای زندگی نیست ) ساختمان بدنی آنها
قهرا به گونه ای میشود که بتواند با آنجا سازگار در آید ، و بنیه های این
انسانها از اعتدال خارج است ، آنهایی هم که در مناطق خیلی سرد هستند
بنیه هایشان از اعتدال کامل خارج است ، مردم مناطق حد وسط از بنیه های
معتدل برخوردارند و بنابراین مردم این مناطق هستند که تمدن ساز و فرهنگ
سازند به دلیل اینکه ساختمان بدنیشان متفاوت است این یک نظریه دیگر و
غیر از آن نظریه است .
به علاوه ، نظریه درباب آب و هوا و منطقه را دو جور میشود تصویر کرد (
کما این که درباب نژاد هم همین حرف هست ) : یکی اینکه اختلاف مناطق
سبب تحرک شده ، ولی این حرکت از مناطق مخصوصی شروع میشود ، اما باز هم
تمدن را در واقع هر دو منطقه به وجود آورده گو اینکه از یک منطقه شروع
شده است ، نظیر حرکت هوا که ما اسمش را " باد " میگذاریم اگر همه
هوای جو به یک درجه سرد و یا گرم باشد هیچوقت هوا تحرک پیدا نمیکند ،
همیشه ساکن و راکد است و قهرا اگر عفونتی یا
[١] مقصود از " مزاج " همان ترکیب بدنی است . [٢] اینها یک نظریه ای دارند و معتقدند که ماده هر مقدار که اعتدالش دقیقتر باشد به قول خود آنها صورتهای کاملتری پیدا میکند .