فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤
که با طبیعت باید تلاش کنند ، و به عبارت دیگر اقوام ابتدائی که به همان محصولات ساخته طبیعت قناعت میکنند قهرا میانشان تفاوت است ، ولی وقتی که مسأله میرسد به یک سطح تمدن بالاتر ، آنها ( ساکنان مناطق پر نعمت ) به همان اندازه کار احتیاج پیدا میکنند که اینها ( ساکنان مناطق کم نعمت ) مثلا اگر بخواهند یک کارخانه برق در شمال ایران راه بیندازند همان مقدار احتیاج به وقت و کار و فعالیت دارد که در یزد پس مادامی که انسانها به صورت اقوام ابتدائی و وحشی هستند و تماسها تماسهای ابتدائی با طبیعت است میان مردم مناطق مختلف تفاوت است ولی وقتی که سطح تمدن بالا میرود ، دیگر اختلافشان یا از بین میرود و یا خیلی کم میشود و به بیان دیگر تدریجا کمتر میشود . مؤلف میخواهد بگوید که شرائط جغرافیایی منطقه هندوستان که هوایش هم گرم است و هم مرطوب و آدمهایی سست و بیحال و منفی به وجود میآورد ، یعنی منطقه طوری است که حالت بیزاری از کار و فعالیت را در انسان ایجاد میکند ، این شرایط حتی در فلسفه هندی و در آداب و عاداتشان تأثیر بخشیده است نظیر آن حرفی که مارکس میگوید : اوضاع اقتصادی در فکر و فلسفه و آداب مؤثر است این میخواهد بگوید محیط جغرافیایی مؤثر است اشاره به آن حرفی میکند که آنها در فلسفه شان غایت و کمال انسان را چیزی به نام " نیروانا " میدانند که از آن به " عدم مطلق " تعبیر کرده اند ، پس کمال نهایی انسان را در یک امر منفی جستجو میکنند میخواهد بگوید این تأثیر آب و هواست که اینها را اینطور منفی کرده در مناطق دیگری ممکن است کار نشانه تشخص باشد ولی این منطقه چون حالت بیزاری از کار را به وجود آورده قهرا از نظر اخلاقی هم اثر بخشیده که اخلاقا برای آنها کار نکردن تشخص باشد و کار کردن ننگ و عار که در این زمینه ها آداب و عادات عجیبی از متشخصین و راجه های هندی