فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٥
طبقاتی دارد و بس ، [١] ممکن است یک پیر بیسواد چون در طبقه
پرولتاریا قرار گرفته است روشنفکر باشد و یک جوان تحصیلکرده چون وضع
طبقاتیش جور دیگری اقتضا میکند ، وجدان و آگاهی او خواه ناخواه کاذب
باشد .
کذب این حرف مارکس از یک طرف در جامعه سرمایه داری روشن شد یعنی
سرمایه دارها عملا کذبش را ثابت کردند ، [ و از طرف دیگر در جامعه
کمونیستی ، یعنی ] خود کمونیستها هم عملا کذبش را ثابت کردند منتها
کمونیستها به روی خودشان نیاوردند ولی آنها به روی خودشان آوردند [٢] .
این که عرض کردیم که طبقه سرمایه دار کذب این حرف را ثابت کرد از
این جهت است که آنها عملا نشان دادند که پیش بینیهای مارکس غلط از آب
در آمد مثلا او ماشین وار فکر میکرد که پیشرفت ماشین کم کم به فلان مرحله
میکشد ، بعد سرمایه دار جبرا چنین میکند ، بعد چنین بحران ایجاد میشود و
بعد انقلاب میشود معلوم شد که نه ، سرمایه دار هم میتواند یک روشن
بینیای در کار خودش داشته باشد و با پیش بینی وقایع ، جلو انقلابها را
بگیرد انگلستان در مستعمرات خودش با یک پیش بینی و یک آگاهی و یک
زیرکی و یک عقل توانست جلو انقلابها را بگیرد و بعد استفاده اش را
استمرار بدهد ، چون پیش بینی کرد ، یعنی آگاهیش کاذب نبود و خوب درک
کرد قبل از آن که انقلاب رخ بدهد آمد به اینها استقلال داد و بعد از آن ،
منافعش بیش از پیش تأمین شد همچنین دو گل که خودش وابسته به همان
طبقات بود آمد به الجزایر استقلال داد و بلکه وقتی هم که به آراء عمومی
مراجع کرد اکثریت قریب به اتفاق مردم فرانسه رأی دادند به این که
الجزایر آزاد باشد ، و اکنون ضمن این که الجزایر مستقل شده ، منافعی که
فرانسه از الجزایر میبرد بیش از منافعی است که در دوره استعمار خود
[١] این مطلب را در کتاب " جامعه و تاریخ " هم طرح کردهایم . [٢] هم دنیای سرمایه داری و هم دنیای کمونیستی این نظریه مارکس را باطل شناختند تأسیس حزب و تعلیم و تربیت حزبی وسیله لنین به نوعی تکذیب نظریه مارکس بود .