فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٩
تسلط انسان بر مبارزه با بیماریها ، بر مهار کردن رودخانه ها ، بر بیرون آوردن معدنهای زیر زمین که مثلا نفت را از عمق پنج شش هزار متری بیرون میکشند ، تسلط انسان حتی بر باران و امثال اینها [ قابل انکار نیست ] اگر ملاک تکامل ، تسلط انسان بر طبیعت باشد ، قضیه بسیار روشن است ، و نیز روشن است که جامعه بشری رو به تکامل رفته است . از این که بگذریم میرسیم به رابطه انسان با جامعه خودش که رابطه ای باشد بر اساس آزادی افراد تا آخرین حد امکان بدیهی است که آزادی مطلق امکان ندارد در جامعه باشد لازمه طبیعت جامعه این است که آزادیها محدود شود ، یعنی آزادی هر فرد به آزادی فرد دیگر محدود گردد ، مواهب اجتماعی به طور عادلانه در میان افراد تقسیم شود ، نظامات اجتماعی نظاماتی دست و پا گیر نباشد و افراد به حداکثر آنچه که در آن جامعه ممکن است بتوانند به کمال خودشان برسند ، یعنی امکانات برای افراد به طور متساوی و در حد کمال امکان فراهم باشد . به این معنا نمیتوانیم بگوییم که جامعه امروز به کمال رسیده بسا هست در بعضی یا بسیاری از قسمتها جامعه های گذشته دویست سال پیش و سیصد سال پیش و هزار سال پیش خیلی بیشتر از جامعه های امروز از این مواهب بهره مند بوده اند ، یعنی محدودیتهایی که امروز از نظر اجتماعی به وجود آمده در گذشته نبوده است ، مخصوصا مسأله آزادی فکری این خودش یک مسأله خیلی مهمی است : آزادی انتخاب و آزادی فکری مقصودم این است که یکی از مواهب برای انسان این است که شرایط برایش فراهم باشد ولی هیچ چیز برای او تحمیلی نباشد گاهی فکر هم برای انسان تحمیلی است ، ذوق هم تحمیلی است ، عاطفه هم تحمیلی است و این مصیبت تمدن جدید است شما ببینید امروز این وسائل ارتباط جمعی و به قول اینها رسانه های عمومی دارد انسانها را مسخ میکند ، یعنی انسانها را آن طور میسازند که دل خودشان بخواهد نه آنطور که مصلحت واقعی آنهاست یا مطابق آنچه که انسانها خودشان برای خودشان انتخاب کردهاند . یک