فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦
میبرد . این نشان میدهد که آگاهی سرمایه دار هم در کار خودش آگاهی کاذبی
نیست ، و به همین دلیل در کشورهایی مثل انگلستان و آمریکا با پیش
بینیهای خیلی زیرکانه ای که کردند توانستند جلو انقلابها را بگیرند
بنابراین ، این که مارکس گفته بود طبقه سرمایه دار آگاهیش همه کاذب ،
خیالات و موهوم است و این طبقه ، طبقه مرتجع کوتاه فکری هست و واقعیات
را درک نمیکند ، معلوم شد اینطور نیست .
خود کمونیستها هم این را تکذیب کردند زیرا اگر اینها میخواستند به
حرفهای مارکس قانع باشند باید صبر میکردند قضیه خود به خود رخ دهد ، مثل
بچه ای که از مادر باید متولد بشود ، ماما باشد یا نباشد بچه بالاخره
متولد میشود لهذا مارکس تکیه اش فقط روی طبقات بود چون آگاهی را از
طبقه میدانست لنین کار بزرگی که کرد این بود که آمد حزب تشکیل داد
منتها گفت حزب است که باید آگاهی طبقات را منعکس کند این اصلاحی است
در مارکسیسم از نظر مارکسیسم وجود حزب لغو است این یک نارسایی در
مارکسیسم بود ، ولی لنین بدون این که به روی خودش بیاورد که این اصلاحی
است در مارکسیسم و تخطئه ای است از مارکسیسم و مکمل آن است ، گفت
باید حزب وجود داشته باشد [١] .
نکته دیگر مسأله ایدئولوژی داشتن است برای مارکس مسأله ایدئولوژی یک
ایدئولوژی منظم مرتب مطرح نبود طبق طرز تفکری که داشت خواه ناخواه این
فکر به طور خودکار و طبیعی در افراد پیدا میشد ولی این که یک ایدئولوژی
لازم است ، حتی تعلیم و تربیت کمونیستی و این که افراد باید تعلیمات
ببینند با تعلیمات مارکس جور در نمیآید [٢] . اینها کارهایی بود که
لنین کرد و در واقع نبوغ لنین این کارها را کرد و مارکسیسم را لنین در
دنیا نجات داد و الا در همان قلمرو خودش هم به کلی
[١] لنین ثابت کرد که آگاهی را حزب میدهد نه طبقه . [٢] کار دوم لنین عرضه یک ایدئولوژی حساب شده بود که مارکس نکرده بود .