فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
چون آن به حساب یک مصلحت اجتماعی است ، به حساب یک مصلحت دینی و اجتماعی غیبت جایز میشود ، این هم همین طور است ، خصوصا در مورد افرادی که جانی درجه اول بوده اند این از یک طرف باید فکر معاویه ای باشد و از طرف دیگر یک فکر خشکه مقدسی . درباره یکی از زهاد اهل تسنن در اواخر قرن اول هجری میگویند در حضورش صحبت حجاج را کردند ، بلند شد گفت " شنیدن غیبت جایز نیست " آن جانی میآید آن همه جنایت میکند ، مردم مؤمن را میکشد ، بعد از مردان او هم ما اسمش را نیاوریم چون غیبت مؤمن است ، غیبت مسلمان جایز نیست ، هر چه باشد مسلمان است ، چون استماع غیبت است من گوش نمیکنم ! نه ، این حرف ، حرف چرندی است ، و به علاوه " معیارها متفاوت است " یعنی چه ؟ ! آیا معیار زمان معاویه با معیار امروز متفاوت است ؟ ! هیچ متفاوت نیست عین همان کاری را که معاویه آنروز کرده امروز هم اگر کسی بکند جنایت است " معیارها متفاوت است " یعنی جنایت امروز را آنروز میکردند جنایت نبود و جنایت آنروز امروز جنایت نیست کدام کار را معاویه کرده که اگر امروز بشود جنایت نباشد ؟ اگر گفتیم فرد هیچ اصالتی ندارد و فقط جامعه است ، درست است ، معاویه کسی نیست ، او مظهر زمان خودش است ، برویم راجع به زمان معاویه بحث کنیم نه خود معاویه چون فرد اصالت ندارد ولی ما گفتیم [ اصالت فرد ] به این معنی غلط است ، یعنی این جبر اجتماعی غلط است ، ما ضمن اینکه جامعه را محکوم میکنیم فرد را هم محکوم میکنیم چون مقتضیات اجتماعی هیچگاه در حدی که فرد را مجبور و از او سلب اختیار کند نیست . مسأله دومی که ذکر میکند این است که حق جامعه را با تمجید افراد نباید از بین برد این حرف درستی است حق فرد را هم به خاطر ستایش از جامعه نباید از بین برد چون وقتی گفتیم هم فرد اصیل است هم جامعه ، در این صورت هم فرد مسؤول است هم جامعه ، هم فرد قابل ستایش است هم جامعه بله ، مطلب دیگری هست : اینها گفته اند افرادی که پرونده شان بسته