فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤
است ، زیرا بدون شک همه نژادها به یک اصل برمیگردند ، اینجور نیست که مثلا اگر نژاد سفید با نژاد سیاه متفاوت است علتش این است که نژاد سفید از یک حیوان متسلسل شده و نژاد سیاه از حیوان دیگری ( به عقیده اینها ) ، در اصل اینجور نبوده ، منطقه و محیط است که او را نژاد سیاه کرده ، این را سفید کرده ، او را زرد کرده و آن دیگری را سرخ پس عامل نژاد باز برمیگردد به عامل [ محیط جغرافیایی ، ] و لهذا انسانها وقتی محیط را عوض میکنند همه خصوصیاتشان عوض میشود ، یعنی حتی شکل افراد آن محیط را میگیرند ولو اینکه با آنها ازدواج هم نکنند هستند اعرابی که در عربستان یا مصر بزرگ شده اند ، در آنجا قیافه اش ، چشم و ابرو و رنگش شکل دیگری دارد که اگر بیاید در میان یک عده ایرانی بنشیند معلوم است که این مثلا مصری است و ایرانی نیست ، ولی همانها اگر مدتی در آب و هوای ایران بمانند ، بدون اینکه با ایرانیها ازدواج هم بکنند ، در میان خودشان هم ازدواج بکنند ، اصلا رنگ ایرانی به خودشان میگیرند ساداتی که به طور قطع ، صحیح النسب از حجاز آمده اند ، در هر منطقه ای که هستند به شکل مردم آن منطقه هستند ساداتی که در میان بربریها هستند ، بینیهایشان بینی بربری است ، مثل بربریها کوسه هستند ، یعنی با بربریهای دیگر هیچ فرق نمیکنند ، اگر به ژاپن بروند مثل همانها چشم مورب پیدا میکنند ، یعنی محیط اثر میگذارد . بنابراین اگر ما خون و نژاد را عامل بدانیم که صددرصد نمیتوانیم بگوییم عامل است ، قطعا اینطور نیست که فقط بعضی نژادها [ در پیشبرد فرهنگ و تمدن مؤثر ] هستند و نژادهای دیگر را به کلی باید نیمه حیوان حساب کرد ، این که نظریه غلطی است ، ولی اگر هم تفاوتی قائل باشیم در مورد نژادها این عامل برمیگردد به تفاوت در محیطهای جغرافیایی ، و مثل بوعلی از نظر طبی میگویند " اساسا منطقه های معتدله مزاجها و ترکیبهای مادی و بدنی معتدل تری به وجود میآورد و ترکیبهای معتدل تر بدنی روحهای معتدل تری به وجود میآورد " و این بعید نیست پس این عامل بر