فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٣
سه جبهه پیدا میکند : آزادی از محکومیت طبیعت ، آزادی از محکومیت
انسانهای دیگر ، و آزادی از محکومیت به قول عربها حافز ، یعنی انگیزه
های درونی خود .
اگر ما بعضی از این امور را ملاک پیشرفت بگیریم به سادگی میشود گفت
تاریخ متکامل است مثلا اگر ما قدرت را بالخصوص در نظر بگیریم بسیاری از
جامعه ها را باید گفت " جامعه های پیشرفته " ، مخصوصا جامعه های غربی
مثل آمریکا ، چون قدرتشان [ نسبت به گذشته ] خیلی بیشتر است ، مثلا از
نظر ثروت [ قدرتشان نسبت به گذشته ] خیلی بیشتر است ولی اگر مثلا جنبه
های انسانی را در نظر بگیریم قدری کمیت آنها لنگ میشود ، یعنی خود
غربیها نیز دیگر مدعی پیشرفت نیستند مسأله ای که در اینجا طرح کرده است
تحت عنوان " انحطاط غرب " که اکنون مسأله مهمی در دنیا شده است و آن
را طرح میکنند ارتباطی با مسأله قدرت ندارد در حالی که غرب از نظر
تکنیک روز به روز پیشتر میرود ، همواره صحبت از انحطاط غرب است ، و
تازه غرب نه فقط با معیار ارزشهای اخلاقی انحطاط دارد [ بلکه با برخی
معیارهای دیگر نیز انحطاط دارد ] بگذار انحطاط داشته باشد در شرایطی که
روز به روز از نظر فنی قوی تر و مجهزتر میشود ، در حال انحطاطی است که
منجر به سقوط آن خواهد شد ، و به همین دلیل اینها را باید انحطاط گفت ،
یعنی از درون خودش ، خودش را دارد میخورد و همین سبب اضمحلال و فنا و
سقوطش خواهد شد ، [١] که مؤلف این کتاب
> نمیتوان خلاصه کرد آزادی معنوی صرفا جنبه تخلیه دارد برخی از ارزشها جنبه تحلیه و اثباتی دارد ، مثل ایثار ، مهربانی ، خدمت تقوا شرط اساسی سایر ارزشهاست ولی تمام ارزش نیست . [١] ارزش امور معنوی در حدی است که یک جامعه با همه قدرتها و ثروتها و امکانات و علوم و فنون از درون پوک و خالی میشود و خطر سقوط آن را تهدید میکند . سولژ نیتسین به نقل امیر طاهری در مقاله " از مجمع الجزائر گولاک . . . " در کیهان . . . [ میگوید : " غرب ] به دو مصیبت گرفتار است و به همین جهت تهدید به سقوط میشود : یکی خلا آرمانی ، دیگر : جهنم خوشیها " این خلا آرمانی که او میگوید مربوط میشود به مسأله ای که ما در کتاب قیام و انقلاب مهدی ( ع ) طرح کردیم که تکامل انسان در جهت رهایی از وابستگی به طبیعت بیرونی و درونی و انسانهای دیگر و به سوی وابستگی به عقیده و آرمان بوده و خواهد بود .