فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩
کند و بگوید نابغه مظهر خواست جامعه است . البته شک ندارد که نابغه هم اگر بخواهد بر ضد خواست جامعه عمل کند مثل شناگر ماهری است که میخواهد بر ضد جریان آب حرکت کند این را ما انکار نمیکنیم بلکه اصلا نابغه آن کسی است که جریان را کشف کند و بفهمد در چه جهتی باید حرکت کرد نابغه کج سلیقه میخواهد جامعه را بر ضد احتیاجها و نیازهای آن حرکت دهد و قهرا محکوم به شکست است ، ولی نابغه ای که خواست و نیازهای واقعی جامعه را میفهمد جامعه را حرکت میدهد ، و بالاخره نابغه است که میتواند جامعه را حرکت بدهد ، غیر نابغه نمیتواند جامعه را حتی در جهت خواست جامعه حرکت دهد البته ما نمیگوییم که نابغه یک آدمی است که جامعه تابع هوس اوست حتی پیغمبران نیز این طور نبودند پیغمبران هم که جامعه را حرکت میدادند ، در جهت فطرت حرکت میدادند ، یعنی اگر در مردم یک فطرت الهی و دینی نبود حضرت رسول هم نمیتوانست آن حرکت را در مردم به وجود بیاورد پس ما آن جنبه نیاز واقعی و خواست درونی را انکار نمیکنیم ولی در عین حال میگوییم در واقع آن خواست درونی همان قوه منفعله است و نابغه قوه فاعله ، یعنی آن خواست درونی حالت پذیرایی است ، در او یک دغدغه ای هست ، میخواهد در این جهت حرکت کند ، اقتضای حرکت دارد ولی یک نیرو میخواهد که او را حرکت بدهد ، نابغه آن نیرویی است که میآید او را حرکت میدهد .