فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٨
گفتهاند برای اینکه تاریخ صورت علمی پیدا کند ، چه ضرورتی دارد که ما دنبال علل برویم ؟ بلکه ما دنبال ماهیت میرویم ، ببینیم ماهیت یک واقعه چیست ؟ مثلا میگوییم مشروطیت در ایران پیدا شد یک وقت هست که ما میرویم دنبال عللی که باعث شدند نهضت مشروطه پیدا شود و منتهی شدند به وضعی که ما اسمش را گذاشته ایم " مشروطه " ، و یک وقت هست که ما اصلا به علت کاری نداریم بلکه میگوییم : مشروطیت چیست ؟ و ماهیت آنچه را که وجود پیدا کرده است میشکافیم البته شکی نداریم که تفسیر کامل ، هم علت خارجی شیء را بیان میکند و هم ماهیت شیء را درباب علوم ، در این بحث ، نهضتی پیدا شد گفتند علمای قدیم خیلی کوشش میکردند دنبال علتها بروند ولی علم جدید تمایل پیدا کرد به اینکه دنبال علت نرود ، دنبال کیفیت و چگونگی برود ، زیرا اگر به کیفیت و چگونگی یک شیء دست بیابد بهتر میتواند از آن استفاده کند تا اینکه دنبال علت آن برود مثل کاری که در شیمی انجام میدهند که یک جسم را تجزیه میکنند ، فلان گیاه را تجزیه میکنیم ، ماهیتش را به دست میآوریم حال علتش هر چه هست ، چگونه به دست میآید ؟ چه علتی این را به وجود میآورد ؟ اینها چه تأثیری دارد ؟ ماهیتش را که شناختیم بهتر میتوانیم از وجودش استفاده کنیم یا مثلا این لامپ در این شرایط خاص ، اگر چیزی که ما اسمش را گذاشته ایم الکتریسیته ، جریان پیدا کند روشن میشود چیزی که برای ما مهم است این است که بدانیم این تحت چه شرایطی روشن میشود ؟ چگونه خاموش میشود ؟ چطور ممکن است برق به یک انسان صدمه بزند ؟ چه عایقی برایش به وجود بیاوریم ؟ اما اینکه برویم دنبال علت واقعی آن ، اثری برایمان ندارد این بوده که بعضی بجای اینکه در تاریخ دنبال علل تاریخی بروند ، دنبال بحثهای ماهیت تاریخی رفته اند ولی این ، کار کاملی نیست ، چون تا علل شیء به دست نیاید ، ماهیتش نیز به درستی به دست نمیآید . حال ، بحث اصلی این است که ما در تاریخ قائل به علیت بشویم یا نه ؟