فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠
طاهر خوشنویس از اول یک عشقی به خط داشته جز با یک عشق فوق العاده
امکان ندارد که یک انسان اینهمه چیز بنویسد ، مثلا چهل قرآن به خطوط
مختلف ، درشت تر ، ریزتر و امثال اینها بنویسد ذوق هنری در همه افراد
هست اما در یکی بیشتر در یکی کمتر ، و خصوصیتش هم فرق میکند ، در یکی
به این شکل است و در یکی به آن شکل .
یا مثلا همین علاقه به تعلم در همه افراد هست ولی خیلی شدت و ضعف دارد
فردی را شما میبینید به صورت یک آدمی در میآید که اصلا دیوانه علم است
یعنی همه چیز را در مقابل علم فراموش میکند ، هیچ چیزی برایش اصالت
ندارد و فقط میخواهد بفهمد ولی دیگری در عین این که او هم به تعلم عشق
میورزد اما به آن شدت نیست اختلافات در میان افراد هست بدون آن که در
اصل اصول با همدیگر اختلاف داشته باشند همه ، همه استعدادها را دارند .
قبلا اشاره ای کردیم ، گفتیم در این مسأله که آیا انسان ، اجتماعی
آفریده شده یا فردی و اجتماع به او تحمیل شده ، دو نظریه است : یکی همان
نظریه معروف ارسطو و یکی هم نظریه ای که در عصر اخیر پیدا شده ، که شاید
بیشتر همان نظریه [ ارسطو ] را تأیید میکنند و این حرف هم تا حدی همان [
نظریه است ] نظریه ارسطو نظریه درستی است ، یعنی انسان در فطرتش ، هم
فطرت فردی دارد و هم فطرت اجتماعی ، به این معنا که در عین این که
استعدادهای انسانی را همه افراد دارند ولی این استعدادها طوری تعبیه شده
است که همه مشابه و همسطح نیستند و اگر چنین میبود اساسا زندگی اجتماعی
غیر ممکن بود اصل " « کل حزب بما لدیهم فرحون »( ١ " ) را دو جور
میشود معنی کرد یکی این که هر گروهی هر چه را دارند ، چون دارند به آن
شادمانند یعنی این شادمانی بعد از داشتن پیدا میشود : هر کسی هر چه دارد
به دلیل این که دارد به آن دلخوش است . دیگر این که نه ، اشخاص
[١] روم / . ٣٢