فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤
نشان میدهد . ما با معیارهای امروز یک قضاوتهایی میکنیم ، ممکن است عمل او را تخطئه کنیم و ممکن است تقدیس کنیم ، ولی آینده بهتر نشان میدهد که آیا مصلحت جامعه مصری این رفتار نرمش آمیز او بوده است یا به عکس یک رفتار تند و خشن ارزش این تصمیم را آینده بهتر میتواند درک کند در زمان حاضر نمیشود این را خوب درک کرد این را نمیتوان انکار کرد آنگاه از نظر علم تاریخ هم میشود گفت که به اعتبار رابطه ای که همیشه گذشته با آینده دارد ، آینده بهتر میتواند گذشته را تفسیر کند این هم یک مسأله . گفتیم ما به ترتیب این کتاب بحث نمیکنیم بلکه روح مطالبی را که در گوشه و کنار آن پیدا کرده ایم [ ذکر میکنیم ] . مسأله ای مطرح است که اتفاقا مسأله ای اساسی است ، در غیر تاریخ هم مطرح میشود و حتی به حکمت الهی نیز مربوط میشود و آن این است که اگر ما قائل به تکامل تاریخ به معنی اول بشویم معنی آن قهرا این است که مرحله بعدی بهتر از مرحله قبلی است ، چون تاریخ رو به پیشرفت است ، تاریخ عقبگرد ندارد و به قول اینها عقربه زمان به عقب برنمیگردد ، همیشه جلو میرود آیا این برای ما این مسأله را به وجود نمیآورد که همیشه آنچه هست مساوی است با آنچه باید باشد ؟ ما یک " آنچه هست " ی داریم و یک " آنچه باید " ی یک وقت ما میگوییم فلان جریان ، فلان نظام ، فلان وضع وجود دارد آیا آنچه هم که باید وجود داشته باشد و خوب است وجود داشته باشد همین چیزی است که وجود دارد ؟ یا نه ، آنچه وجود دارد آن چیزی است که نباید وجود پیدا کند و آنچه باید وجود میداشت آن است که وجود ندارد ؟ آیا اگر ما قائل به تکامل تاریخ بشویم قائل به یک نوع تساوی میان آنچه هست و آنچه باید نشده ایم که آنچه هست همان چیزی است که باید ؟ تازه اگر بگوییم " آنچه هست مساوی است با آنچه باید " دچار یک اشکال دیگری میشویم . اگر نگوییم " آنچه هست مساوی