فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩
بدهد . نمیگوییم بشر صددرصد قادر شده قوانین تاریخ را کشف کند ولی تا حدود زیادی میتواند [ وقایع را ] تعمیم بدهد . بنابراین " تعمیم " را نمیشود به کلی نفی کرد . مسأله ای را خود مؤلف طرح میکند که آنهایی که آمده اند طرح عظیم داده اند و یکمرتبه برای تاریخ قانون قائل شدند و یک ضوابط ساده ای برای تاریخ [ در نظر گرفتند ] اینها گویی فرض کرده اند که در این ضوابط ، دیگر تمام مسائل پیچیده زندگی بشر حل میشود مثل طرحی که مارکسیسم میدهد که مسائل را خیلی ساده و کوچک گرفته ، که اقتصاد است و تولید و کار ، و این شرایط تولیدی است که همه چیز را پشت سر خود عوض میکند این یک نوع ساده انگاری در قضاوتهای تاریخی است که انسان خیال کند به این سادگی میتواند تاریخ را توجیه کند ولی چون مؤلف با وجود اینکه با طرح عظیم مخالف است تمایل مارکسیستی دارد ، از آنجا که مارکس هم حرفهای ضد و نقیض زیاد گفته ، به نامه ای از مارکس توجه میکند که در آن ، مارکس این طرح کلی تاریخ را رد کرده است ، و لهذا وقتی میخواهد سخن پوپر فیلسوف انگلیسی در رد مارکس را رد کند این نظریه مارکس را که در رد طرح بزرگ آورده ذکر میکند ، در صورتی که همه میدانند که مارکس طرفدار آن طرح کلی بوده و خواسته است ادعا کند که همانطور که داروین برای زیست شناسی قوانین مشخصی کشف کرد که [ از نظر او ] ماوراء آن قوانین ، دیگر قانونی نیست و مسأله قطعی است ، تاریخ هم چنین قوانینی دارد . این بحث که آیا از تاریخ میتوان درس آموخت یا نه ، تابع همین نظریه است اگر تاریخ فقط وقایع جزئی باشد و نشود از تاریخ ، اصول کلی استخراج کرد ، اصلا نمیشود درسی از تاریخ آموخت اما اگر تاریخ قابل تعمیم بوده و اصول کلی داشته باشد میتوان از آن درس آموخت و به تعبیر