فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
برخورد ، برگشت ، خودش ، پسرش و غلامش هر سه کشته شدند خلاصه یک شعر و یک خیال [ باعث شد که خودش و دو نفر دیگر را به کشتن دهد ] اول عقل خود را به کار برد ، دید زورش نمیرسد ، میرفت که جانش را نجات دهد ، بعد به خاطر همین که آخر منم که این شعر را گفته ام ، من دیگر نباید فرار کنم ، همان حرف غلام ، او را برگرداند ، برگشت و کشته شد . غرض این است که مارکس هم [ انگیزه های غیر اقتصادی را ] در این حدود قبول دارد ولی برای اینها اصالتی قائل نیست ، چنانکه خود ما هم برای کارهای تقلیدی نقشی قائل هستیم ولی برای این کارها پری اصالت قائل نیستیم . من میخواستم در دنباله بحثهای جلسه پیش ، یکی از آقایان داوطلب شود ، مطالعه ای کند و کنفرانسی بدهد روی مسأله نژاد که در جلسات پیش مطرح بود و اجمالا اشاره شد که در دنیای اروپا برخی فلسفه های اجتماعی بر اساس نژاد پرستی به وجود آمد که نازیسم آلمان و فاشیسم ایتالیا بر همین اساس بود و حتی هگل تا حدی به همین جنبه نژادپرستی تمایل دارد ، کنفرانسی داده شود راجع به اینکه چگونه شد و چه جریان تاریخی در اروپا رخ داد که منتهی به این فلسفه شد ، زیرا ما از یک طرف میبینیم که آن حرکت ادبی ابتداییای که در اروپا پیدا شد حرکت در جهت حقوق بشر بود مثل اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق بشر فرانسه و اینها همه در اطراف وحدت بشریت و اینکه هیچ امتیازی میان نژادها نیست دور میزد اصلا اعلامیه حقوق بشر فرانسه و همچنین اعلامیه استقلال آمریکا بر این اساس است که همه افراد بشر متساوی آفریده شده اند و میان قومی و قومی ، و نژادی و نژادی ، امتیازی نیست چطور شد که یکمرتبه این افکار نژادی به وجود آمد ؟ که البته میگویند بعد از انقلاب فرانسه که بر اساس همان