فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦
گذشته یک " نوع " میدانیم که افرادش عوض میشوند ، افرادش این جامعه
است ، آن جامعه است ، این ملت است ، آن ملت است ، ولی افرادی هستند
در یک سطح ، یعنی آن هم جامعه ای است از نوع این جامعه ، این هم جامعه
ای است [ از نوع آن جامعه ] ، جامعه امروز با جامعه پنج هزار سال پیش [
در نوعیت ] فرقی نکرده ، یعنی یک " نوع " جامعه انسانی است در این
صورت درباره اینها مسأله " محرک اصلی تاریخ " قابل بحث است که
حوادث با ارزش تاریخ [١] [ علت اصلی آنها چیست ؟ و به عبارت دیگر
] محرک اصلی تاریخ چیست ؟ یعنی همین تحولات هم سطح را که تحولات ، همه
هم سطح است [ چه چیز به وجود میآورد ؟ ] میگردیم دنبال علت اصلی این
تحولات هم سطح ، یکوقت میگوییم دین است ، یک وقت میگوییم عامل
جغرافیایی است . . .
اما یک وقت هست که همین طور که برای انواع ، از نظر زیست شناسی ،
تحول و تطور قائل هستیم و میگوییم یک نوع متطور و متحول میشود به نوع
دیگر ، برای جوامع هم تحول و تطور قائل میشویم ، میگوئیم اصلا جامعه
انسانی اسمش جامعه انسانی است ، جامعه امروز ماهیتش با جامعه پانصد یا
هزار سال پیش فرق دارد ، جامعه سوسیالیستی ماهیتا با جامعه سرمایه داری
متفاوت است ، و جامعه سرمایه داری با جامعه فئودالی دو ماهیت دارد ،
با جامعه قبلش دو ماهیت دارد ، ماهیتهای مختلف است ، آنگاه در فلسفه
این تطور بحث میکنیم ، یعنی آن چیزی که سبب میشود که جامعه از نوعی به
نوع دیگر متحول بشود ، و به عبارت دیگر عامل این تحول چیست ؟ این مطلب
در این کلمات [٢] اندکی مغشوش است ،
[١] در کتاب " تاریخ چیست " نیز هست که حوادث تاریخ دو گونه است : حوادث بیارزش و حوادث با ارزش حوادث بیارزش حوادثی است که تأثیری در رویدادهای بعدی نداشته ، و در واقع بود و نبود آن تأثیری در حوادث بعدی نداشته است حوادث با ارزش حوادثی است که در اوضاع بعد تأثیر داشته است . [٢] [ مقصود ، مطالب کتاب مورد بحث ( لذات فلسفه ) است ] .