فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣
طور آگاهانه به سوی انسان شدن در حرکت بوده ، میرفته که انسان بشود ، مثل یک موجودی که هدف و مقصد خودش را تشخیص داده ، هی تلاش کرده تا برسد به آن مقصد ، یا نه ، تصادفات به همان معنا که عرض کردیم : علل اتفاقی ، علل بیضابطه ، علل بیقاعده [ آن را به اینجا رسانده است ] ، مثل کاهی که بر روی موج آب قرار بگیرد که بدون ضابطه و قاعده یعنی با علل شخصی نه با علل کلی با علل بیضابطه و قاعده ، به این سو و آن سو میرود ، مثلا یکدفعه یک کسی دستش را در آب کرده یک موج بلند شده ، کمی کاه را کشیده آن طرف ، یک کسی یک سنگ انداخته آن طرف ، یک موج ایجاد شده و کاه را کشیده این طرف ، هی رفته این طرف و آن طرف ، و اکنون هم رسیده به یک نقطه خاص ، آیا آن اولین سلول که بعد از میلیونها سال رسیده به انسان شدن ، تحت یک ضابطه و قاعده و یک کلیتی به اینجا رسیده ، یا علل تصادفی و اتفاقی همینجور آن را کشیده از اینجا به آنجا ، تصادفا اینجور شد ، تصادفا آنجور شد ، تا آخر رسید به اینجا ؟ درباره تاریخ هم عینا همین مطلب است ، که هگل از کسانی است که قائل است که تاریخ هدف دارد ، یعنی همین طور که فرد انسان و نوع هر حیوانی [ روح و شخصیت دارد ] جامعه انسان هم یک روح و یک شخصیت دارد ( منتها او به شکل خاصی خواسته توجیه کند ) و آن روح ، این جامعه را رو به کمال میکشد ، و لهذا او معتقد است به اینکه " روح زمان " هرگز اشتباه نمیکند ( خودش مسئله ای است و مسأله کوچکی هم نیست ) ، میگوید روح زمان معصوم است ، روح زمان هرگز اشتباه نمیکند زیرا روح زمان ، تاریخ را به سوی کمال سوق میدهد . روح زمان را هم " خدا " میداند . البته خدایی که او قائل است یک خدای مخصوصی است که از حد اندیشه تجاوز نمیکند خدای هگل یک خدای عینی نیست به هر حال او معتقد است به اینکه روح زمان ، تاریخ را به سوی تکامل میبرد .