فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
میگوید ما در اجتماع ، پدیده هایی میبینیم که در افراد نیست ، یعنی از ترکیب افراد پدیده جدیدی ظهور میکند . پس معلوم میشود که این ، ترکیب جدید است ، یعنی این را دلیل میگیرد بر این که شخصیت جامعه امر علیحده است . آیا همین جا نمیتوانیم استدلال کنیم بر این که افراد هم در به وجود آمدن این [ مرکب ] مؤثرند ؟ این که افراد به عنوان عناصری باشند که در به وجود آمدن یک مرکب مؤثرند ایرادی ندارد . آنها که اصلا معتقد به انتزاعی بودن فردند یعنی فرد را به اصطلاح پدیده مهمی نمیدانند . . . گفتیم اینکه میگوید فرد انتزاعی است مقصودش " من " فرد است نه تن فرد ، شخصیت فرد است نه شخص فرد همه این شخصیتها در واقع همان خصوصیتهای فرهنگی ، خصوصیت فرهنگیای که در شماست ، خصوصیت فرهنگیای که در من است همه اینها اجزاء یک فرهنگ کل اند ، یعنی در جامعه یک فرهنگ کلی وجود دارد که شخصیت فرهنگی من جزئی از اوست ، شخصیت فرهنگی شما جزء دیگری از اوست پس شخصیتهای ما اعضاء اندام اجتماعند و فرد به عنوان یک شیء مستقل وجود ندارد مثل این است که در پیکر ما انگشت ، هم وجود دارد و هم وجود ندارد وجود دارد به معنای یک عضو ، که اگر بخواهیم تعریف صحیحی از آن بکنیم به صورت یک عضو میتوانیم تعریف کنیم ، و وجود ندارد به صورت یک شیء مستقل اگر شما بگویید یکی از موجودات عالم این انگشت من است و انگشت را مجزا از اندام خود فرض کنید ، بگویید [ این انگشت ] یعنی مجموعه ای از استخوانها و گوشت و پوست و رگها و پیها ، شیئی به این