فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩
خاصی که فلاسفه تقسیمی میکنند در موجودات ، میگویند موجودات بر چند
قسمند یا تامند یا ناقص یا مستکفی و یا فوق التمام این بحث را مطرح
میکند که فرق میان تام و کامل چیست ؟ و همین بحث به مناسبتی در تفسیر
آمده یعنی بحث قرآنی شده است ، چون در آیه کریمه آمده است : « الیوم
اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا »[١] .
دین شما را کامل کردم و نعمت را تمام کردم در مورد کلمه " دین " لفظ
" اکمال " آمده است و در مورد " نعمت " کلمه " اتمام " تفسیر
المیزان نیز در ذیل همین آیه این بحث تمام و کمال را مطرح کرده که فرق
این دو با یکدیگر چیست ؟ من الان دقیقا یادم نیست که در تفسیر المیزان
چه مطلبی هست ولی علیالظاهر همین چیزی است که اکنون عرض میکنم .
یک شیء اگر مرکب باشد از یک سلسله اجزاء ، چنانچه فاقد یک یا چند
جزء از اجزاء لازم باشد میگوییم ناقص است ، و اگر همه اجزاء را داشته
باشد میگوییم تمام است مثلا یک خانه برای اینکه خانه بشود به اجزائی
نیاز دارد از پایه و دیوار و سقف گرفته تا لوازم اولی مثل لوله کشی و
سیم کشی تا وقتی که یک یا چند تا از اینها نباشد ، میگوییم هنوز ساختمان
ناقص است ، وقتی که همه اجزاء به آخر رسید میگوییم آلان این ساختمان
تمام است پس " تمام " را در جایی میگوییم که یک " کل " موجود باشد
مرکب از اجزاء ، وقتی که جامعه همه اجزاء باشد به آن میگوییم " تما "
، اگرفاقد باشد میگوییم ناقص ( در مقابل تمام ) بنابراین اگر بچه ای
متولد بشود در حالی که یک انگشت نداشته باشد یا کور مادرزاد متولد بشود
، میگوییم ناقص متولد شده ولی اگر اینجور نباشد بلکه نقطه مقابلش باشد
و همه ارکان و عناصرش وجود داشته باشد میگوییم تمام خلقت متولد شده
است .
و اما کامل در مقابل ناقص ، معنی دیگری دارد . یک شیء که از نظر
[١] مائده / [٣]