فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٧
بعضی عوامل دینی و الهی ، این بحث مبتنی بر این است که ما اصل علیت را در تاریخ بپذیریم ، وگرنه ، با نپذیرفتن اصل علیت در تاریخ ، بحث محرک تاریخ قهرا بیمعنی خواهد بود . بعضی از علما که خواسته اند به تاریخ علمیت بدهند ، از راه دیگری وارد شده اند ، یعنی بجای تعلیل حوادث ، به تفسیر حوادث پرداخته اند البته این تعبیر را ما میگوییم و او این گونه ذکر نکرده است حال ببینیم " بجای تعلیل حوادث به تفسیر حوادث پرداختن " چه معنی میدهد ؟ در منطق گفته میشود که هر تفسیری در نهایت به تعلیل منتهی میشود ولی تعلیلها دو گونه است این یعنی چه ؟ یک وقت یک شیء را اصلا تفسیر نمیکنید مثلا : این چیست ؟ قالی است ، شیئی است که میبینید با این ابعاد و حجم و اسمش هم قالی است و یک وقت هست که ما این قالی را میخواهیم تفسیر کنیم و توضیح دهیم آنوقت توضیحش دو گونه است : یکی آنکه محتوای آن را میشکافیم ، یعنی اجزائش را تحلیل میکنیم ، مثلا میگوییم این از نخ پشم یا نخ پنبه است که به این شکل خاص و با این کیفیت خاص ساخته شده است دیگر اینکه آن را با علتهای خارجیاش توضیح میدهیم ، مثلا میگوییم این ، محصول فلان دستگاه است ( اگر طرف آن دستگاه را بشناسد ) و گاهی شیء را با علت غائی آن تعریف میکنیم ، مثلا میگوییم این چیزی است که از آن برای نشستن استفاده میکنند البته به یک معنا همه اینها تعلیل است به اصطلاح منطق ، یک وقت ما یک شیء را به علت فاعلی یا علت غائی تعریف میکنیم و یک وقت به علت مادی و علت صوری ، یعنی اجزاء شیء هم به یک تعبیر علل شیء هستند به این معنا هر تفسیری در نهایت به تعلیل برمیگردد ولی کسانی که این سخن را گفته اند مقصودشان از علت ، علت خارجی ، آن هم علت فاعلی است و به علت غائی کاری ندارند .