فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١
دارند ، و گروه دوم طبعا وضع زندگیشان آنها را روشنفکر میکند ، و مسأله روشنفکری ما سوای مسأله سواد و معلومات و این حرفهاست و هیچ به سواد و معلومات مربوط نیست از نظر اینها ممکن است کسی بیسواد باشد و روشنفکر ، و ممکن است با سواد باشد و تاریک فکر مبارزه قهرا در میگیرد ( باز قهرا در میگیرد ) ، شکل قهری دارد بدون اینکه هدف داشته باشد ، جبری و قهری صورت میگیرد آنچنان که عوامل مکانیکی تأثیرشان جبری و قهری است ، اگر شما سه کیلو بار را در یک کفه ترازو بگذارید و دو کیلو و نهصد و نود و نه گرم را در کفه دیگر بگذارید ، و بعد التماس کنید که آقا این یک گرم دیگر چیزی نیست ، خواهش میکنم بلند شو ، او بلند نمیشود ، او حسابش مشخص است ، تا آن یک گرم دیگر را در آن کفه ترازو نگذارید محال است بلند شود پس یک مشخص تأثیر عوامل مکانیکی ، جنبه قهری و جبری آن و مشخص دیگرش جنبه بیهدفی آن است این کفه که بلند میشود هدف ندارد ، کشیده میشود ، زور بالایش میآید ، نه اینکه هدف دارد و میخواهد به آسمان نزدیک شود . قهرا این [ امر ، یعنی تقسیم جامعه به دو گروه مرتجع و روشنفکر ] به مبارزه کشیده میشود ، ولی ابزار تولید جدید بالاخره کار خودش را میکند ابزار کهن تلاش میکند در جهت حفظ وضعی که قابل نگهداری نیست ، کهنه است و به حکم طبیعت و قانون طبیعت محکوم به زوال است این نیروی جدید قهرا بر او پیروز میشود و او را شکست میدهد دو مرتبه ابزار تولید تکامل پیدا میکند ، و باز همان وضع تکرار میشود : " تز ، آنتیتز ، سنتز " بنابراین نظریه مارکسیسم بر اساس همبستگی اجزاء و گروهها و افراد جامعه است اما همبستگیای که از حد همبستگی مکانیکی تجاوز نمیکند این یک نوع همبستگی است . یک نظریه دیگر [ درباره ترکیب جامعه ] هست و آن این است که : به معنی واقعی نه به صورت شعر و مجاز "
| بنی آدم اعضای یک پیکرند |