فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤
خود مؤلف ، مسأله انحطاط را قبول دارد و از این جهت است که نظریه مارکسیستها را قبول ندارد . راجع به این مسأله که فرمودید انسان در رابطه اش با طبیعت تکامل پیدا کرده ، اگر ما یک بعدی در نظر نگیریم و بگوییم اگر ما از این جهت تکامل پیدا کردهایم لازمه این تکامل یک چشم پوشیهایی از آزادیهای این طرف است . . . نه ، بحث ما این بود که آیا این تکامل همه جانبه است یا نه ؟ ما که نگفتیم هیچ جانبه است ما گفتیم اگر جنبه های مختلف تکامل را در نظر بگیریم ، در حالی که از آن جنبه تکامل پیدا کرده ، از این جنبه کمال خودش را از دست داده است . در مجموع تکامل پیدا کرده . صحبت مجموع نیست که جمع و تفریق کنیم ببینیم آیا در مجموع تکامل پیدا کرده یا تکامل پیدا نکرده اتفاقا در مجموع هم اینطور نیست یک وقت هست که ما میگوییم جامعه رو به تکامل است یعنی دائما در همه جنبه ها سود میبرد ، و یک وقت شما میگویید نه ، از یک جنبه سود میبرد و از جنبه دیگر زیان ، بعد مجموع سود و زیانها را حساب کنیم ، ببینیم سود بیشتر بوده یا زیان حال اگر ما برسیم به همین مسأله سود و زیان ، چنانچه انسان در آنچه که به جنبه های انسانی و ماهیت انسانیش مربوط است انحطاط پیدا میکند و در اموری که به ماهیت انسانیش مربوط نیست بلکه به یک امر عارضی و خارج از انسانیتش مربوط است پیشرفت کند ، آیا کدامیک کمال است ؟ آزادی جوهر انسان است ، واقعیت انسان است ، خود واقعی انسان است مثلا آدم بخیل و ممسک دائما پول جمع میکند ولی برای او یک حالت خودفراموشی پیدا شده و پول برای او هدف شده است ،