فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٦
دیگر بجای او پیدا میشد ، و همین طور . این نظریه ، نظریه درستی نیست گفتیم راسل در کتاب " جهان بینی علمی " راجع به نوابغ علمی مثال میزند ، میگوید اگر حدود صد نابغه علمیای را که در سه چهار قرن اخیر پیدا شدند کسی میآمد انتخاب میکرد و همه اینها را میکشت و از بین میبرد قطعا علم امروز به این مرحله نمیرسید اینطور نیست که علم میخواسته از یک جایی پیدا بشود ، حالا گالیله بود گالیله این کار را کرد ، گالیله نبود بجایش " مالیله " پیدا میشد اگر هم پیدا میشد صد سال بعد پیدا میشد چنین نیست که نابغه هیچ نقشی در تاریخ نداشته باشد مثلا چگونه میشود گفت که این خواست جامعه بوده که کتابها و آثار بوعلی سینا پیدا بشود ، اکنون در وجود او ظهور کرده ، اگر او نبود یک کس دیگر در همان زمان پیدا میشد و همان کار را میکرد نه ، اینجور نیست اگر او نبود شاید صد سال ، دویست سال بعد چنین کسی پیدا میشد افرادی که این جور نبوغ دارند ، افرادی که یک شخصیت فردی دارند قهرا روی جامعه اثر میگذارند اینها حرکت جامعه را سریعتر میکنند اگر بوعلی سینا پیدا نشده بود دیگر بهمنیار زمان خودش هم پیدا نمیشد ، ولی بوعلی سینا که پیدا میشود بهمنیارهایی در زمان خود او به وجود میآورد ، و بهمنیارها که پیدا میشوند یک سلسله کارها انجام میدهند پس اینها حرکت جامعه را سریعتر میکنند این است که نقش فرد را در جامعه نمیتوان انکار کرد . این که افرادی را تشبیه میکنند به خمیر که هر چه جامعه آنها را بسازد به همان شکل در میآیند . . . برای اینکه فردیت را اصلا قبول ندارند . نه ، این جور نیست . افرادی هم هستند در تاریخ که واقعا جامعه آنها را ساخته است . در آن مثال آب که ذکر کردم همین طور است . به قول شما اینها