فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦
مطرح نیست که آیا فرهنگ همیشه ملی است یا فرهنگ بین المللی هم هست ، یا لااقل همه فرهنگهای ملی ، یک اصول مشترک بین المللی دارند این خودش یک مطلبی است در همه فرهنگهای ملی ، ملتها نمیتوانند خود را از یک سلسله اصول مشترک بین المللی خالی کنند مثلا توجه به بسیاری از مسائل معنوی از قبیل آزادی و عدالت و صلح و بشر دوستی که کم و بیش در همه فرهنگهای دنیا هست ، وجوه مشترک فرهنگهاست . این چیزی که در مورد رابطه مکانیکی فرمودید ، البته از نظر توجیهش نتیجه همان چیزی است که فرمودید ، ولی اینطور که من شنیده ام خود مارکسیستها معتقدند که دو نوع رابطه در جهان میتواند وجود داشته باشد ، یکی رابطه مکانیکی و دیگر رابطه ارگانیک ( به اصطلاح رابطه عضوی ) و خودشان معتقدند به رابطه ارگانیک ، یعنی میگویند انسانها در اجتماع با همدیگر رابطه ارگانیک دارند ، یعنی اصلا فرد منهای اجتماع هیچ ارزشی ندارد ، مثل اینکه اگر معده را از انسان جدا کنیم دیگر اصلا معده نیست و چیزی است که هیچ ارزشی ندارد البته نتیجه اش همان چیزی است که فرمودید ، یعنی ابتکار را از فرد سلب میکند . بله ، این را من توجه دارم ، هر وقت به حرف آنها برسیم [ بحث میکنیم ] ولی لازمه رابطه مکانیکی این نیست که جزء ، استقلال داشته باشد اگر شما یک ابزار مربوط به اتومبیل را از اتومبیل بگیرید هیچ به درد نمیخورد . یعنی آنها این را میگویند که اگر یک پیچ را از یک ماشین جدا کنیم باز هم پیچ است . اگر پیچی را از یک ماشین جدا کنیم دیگر به درد غیر آن ماشین نمیخورد ، یعنی به درد غیر جای خودش نمیخورد فقط مربوط به همان جاست این لازمه جزئیت و عضویت است نه لازمه به اصطلاح ارگانیک بودن به معنای حیاتی بودن آنها چون برای حیات اصالت قائل نیستند ،