فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢
اثری نمیگذارند . تاریخ حکم قافله ای را دارد که یک خط معین و یک مسیر را دارد طی میکند آن ، اساس کار است ولی در بین راه برای قافله خیلی قضایای دیگر هم پیش میآید قافله ای که در حال حرکت است ناگاه یک منظره خیلی خوش آب و هوا را میبیند و عاشق آن میشود ، میگوید بگذارید دو سه شبانه روز اینجا اطراق کنیم و اطراق میکنند در اینجا فقط همان منظره بوده که اینها را به آنجا کشیده ، اگر آن منظره نبود این واقعه رخ نمیداد ، ولی این یک امر طفیلی و فرعی برای این قافله است ، کار نهایی نیست ، بعد دو مرتبه قافله در همان مسیری میافتد و در همان راهی میرود که قبلا میرفت . درباب جنگها ما دو جور میتوانیم بحث کنیم یکی این که بگوییم همه جنگهای دنیا ریشه اقتصادی داشته است ، یعنی جنگها را جزء حوادث مهمی که در تحولات تاریخ مؤثر بوده اند بدانیم ولی خود جنگ را منبعث از علل اقتصادی بدانیم دیگر این که بگوییم خیر ، جنگها با آن همه عظمتش جزء حوادث مهم تاریخ نیست ، به نظر میآید که جزء حوادث مهم است ولی چنین نیست و مسیر تاریخ را جنگها عوض نمیکند بله مغول پیدا میشود ، میآید قتل عام میکند ، مثلا ثلث مردم منطقه ای را میکشد و زندگیها را بر باد میدهد ، اما در عین حال بعد فراموش میشود ، باز قافله همان راه خودش را طی میکند ، یعنی مسیر خود را عوض نمیکند . اگر چه ظاهر بسیاری از حرفهایشان این است که خیر ، جنگها حوادث مهمی است ولی این حوادث مهم هم علل اقتصادی دارد که ویل دورانت نیز روی این قضیه خیلی تکیه میکند ولی طبق نظریه اینها باید جنگها را جزء حوادث بزرگ به شمار نیاورد ، چون میگویند تکامل ابزار تولید است که تاریخ را تغییر میدهد و متحول میکند ، یک وقت جنگ مقارن با تحول ابزار تولید هست و یک وقت نیست ، اگر باشد تحول پیدا میشود ، و اگر نباشد خیر مثلا در قرون وسطی ، در دوره ای که آن را " دوره کشاورزی " مینامند خیلی جنگهای بزرگ در دنیا رخ داده ولی دوره عوض نشده