فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١
کردند ، زیرا روانشناسی افراد را از دید فردی میدید ، یعنی چنین فرض میکرد که انسانها در طبیعت با چنین غرایز و تمایلاتی به وجود میآیند ، من روانی علیحده دارم ، شما روانی علیحده دارید ، او روانی علیحده دارد ، روانها مثل تن ها از همدیگر جدا هستند و این روانها هستند که دارای چنین خصلت و چنان خصلت میباشند ولی روی این حساب اصلا روانها همه ساخته شده جامعه است و جنبه فردیش جنبه انتزاعی است مسائل روانی را از دید اجتماعی یعنی آن وحدت اجتماعی میبینند نه از دید روح انفرادی . نظریه سومی در اینجا میتوان ابراز کرد و نظریه حق هم همین است که ما از همان سابق این نظریه را انتخاب کرده بودیم و آن این است که ترکیب جامعه از افراد ، نوع سومی از ترکیب است ، نه مانند ترکیب عناصر است و نه از نوع ترکیبهای صددرصد اعتباری اگر از نوع ترکیب عناصر باشد ، واقعا به قول اینها فرد امر انتزاعی است ، چون شما در یک مرکب طبیعی ، دیگر عنصری نمیبینید ، مثلا از آب خاصیت اکسیژن انتظار ندارید ، خاصیت ئیدروژن هم انتظار ندارید ، بلکه میگویید عناصر در مرکب ، بالقوه موجود است ، به این معنی که قبلا وجود داشته ، حالا تبدیل شده به این حالت ، و بعدا هم میتوان مثلا این آب را به عناصر اولیه تجزیه کرد اما اکنون چطور ؟ اکنون دیگر مسأله اکسیژن و ئیدروژن مطرح نیست ، اکنون واقعیت دیگری وجود دارد به نام آب . اگر اینطور باشد ، فرد در جامعه هیچ استقلال و اصالتی ندارد ، و از عوارض دیگر این نظریه این است که نه تنها نظریه قهرمانان محکوم است که قهرمانان مؤثر در تاریخند و سرنوشت تاریخ را در دست میگیرند ، بلکه اصلا " خوب و بد " و " اختیار " از بین میرود ، چون انسان صددرصد ساخته جامعه است ، هر کس که بد است ، جامعه او را بد ساخته ، خوب است ، جامعه او را خوب ساخته ، یعنی این یک جبری میشود که از هر جبری بالاتر است ، دیگر مسأله اختیار افراد حرف مفت میشود . پس بنابراین گونه " اصالت اجتماع " که معنایش انتزاعیت فرد است ،