فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧
خمیری هستند که جامعه به هر شکل که بخواهد اینها را میسازد افراد ، ماده ای هستند که جامعه آنها را میسازد ، ولی ماده ها مختلفند یک ماده صددرصد منفعل از جامعه است مثل گچ شلی که هر قالبی که برایش انتخاب کنند آن قالب را میپذیرد اگر قالب کله سقراط درست کنند ، از این گچ کله سقراط درست میشود ، اگر قالب موش باشد موش درست میشود ولی بعضی ماده ها در مقابل قالبها عصیان دارند البته همه افراد کم و بیش از جامعه اثر میپذیرند جز پیغمبران که آن هم اعتقاد ماست که هیچ از جامعه خود متأثر نمیشوند البته حرف ، حرف درستی است منتها چون در سطح اینها نیست اکنون ما بحث نمیکنیم اینها موجوداتی هستند به قول حکما " مکتفی بذاته " ، یعنی فقط از درون خودشان مدد میگیرند و روی جامعه خود اثر میگذارند و از جامعه در حدودی اثر میپذیرند که به شخصیت آنها ارتباط ندارد ، مثلا زبان جامعه را میگیرند به هر حال افراد نابغه نیز همیشه در مقابل جامعه خود حالت عصیان دارند . اگزیستانسیالیستها که اصالت فردی هستند روی مسأله " عصیان " تکیه کرده اند اینها در حد افراط در مقابل اصالت اجتماعیها ایستاده اند و حرفشان تا حدی حرف درستی هم هست و آن این است که فرد در مقابل جامعه خود قدرت عصیان دارد و قهرا این قدرت عصیان در نابغه ها بیشتر است در هر فردی قدرت عصیان هست اما بعضی افراد آنقدر ضعیفند که اگر نگوییم صدی صد ، صدی نود و نه منفعل از جامعه هستند ، فقط میپذیرند ، پذیرنده هستند ولی افراد دیگری هستند که اگر صدی ده بپذیرند صدی نود میخواهند روی جامعه خود اثر بگذارند و جامعه را تغییر دهند ، و این به شخصیت فردی آنها مربوط است . آیا در این نود درصد ، خودش ، خودش را میسازد ؟ بله ، یعنی به شخصیت فردیش مربوط است شخصیت فردیش که این جور هست ، در مقابل تأثیری که جامعه میگذارد عکس العملی ایجاد