فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧
آیا در اینجا این اشکال پیش نمیآید که پس حقیقت هم به طور مجرد وجود ندارد ؟ نه ، این را که صریح هم میگویند . یعنی اخلاق وجود ندارد . نه تنها اخلاق وجود ندارد اخلاق که از علوم عملی است در علوم نظری هم قهرا همینطور است و ناچار باید پیدایش نظریات علمی را تابع [ شرایط اقتصادی بدانند ] . در این صورت هر که هر چه میگوید درست است . ما دو جور درستی داریم ، یک درستی منطقی داریم که در مسائل نظری و علمی است ، و یک درستی اخلاقی داریم در درستی اخلاقی قهرا همینطور میشود ، یعنی هر کسی فکرش تابع شرایط عینی ذهن خودش است و قهرا در شرایط عینی و ذهنی خودش درست است ، و لهذا استالین میگوید مثلا دوره برده داری واقعا دوره تکامل یافته تری از دوره شکار و شبانی است برده دار را در ظرف خودش نکوهش کردن کار غلطی است و معنی ندارد میگوید اصلا عدل و ظلم به صورت یک حقایق واقعی مجرد از انسانها وجود ندارد . . . . خلاصه میگویند انگیزه و محرک تمام حوادث و جنگها انگیزه های اقتصادی و رسیدن به شرایط اقتصادی بهتر بوده است . ولی نه ، در فرد گاهی قبول میکند که انگیزه های دیگر هم هست ، مثل انگیزه های جنسی یا مذهبی یا اخلاقی ، منتها میگوید اینها اصالتی ندارد .