فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤
نیست . در نظریه ما مجموع جامعه ها در مجموع زمانها جلو میآید نه در یک زمان خاص ، یعنی ممکن است قرن چهاردهم از قرن سیزدهم عقب تر باشد ، ولی این درست مثل این است که یک شیء به طرف جلو حرکت میکند ، گاهی برمیگردد ، باز جلو میرود ، باز برمیگردد ، ولی همیشه مجموع جلو رفتن ها بیشتر از مجموع برگشتن هاست ، یعنی مثلا ده قدم جلو میرود ، پنج قدم برمیگردد ، باز ده قدم دیگر جلو میرود ، باز هشت قدم دیگر برمیگردد ، و همین طور ، ولی در مجموع جلو میرود این است معنی آنچه که عرض میکنم ، نه این که مثلا ما ایرانیها امروز حتما از ایران ده قرن پیش جلوتر هستیم ، یا این قرن بیستم مسیحی حتما از قرن هفتم مسیحی جلوتر است . اگر با این بیانی که فرمودید در نظر بگیریم تقریبا میشود اینطور گفت که بشریت در مجموع از قدیم جلوتر است . یعنی اگر ما مجموع زمانها را و به عبارت دیگر بشر را از روزی که [ تمدن و فرهنگ خود را ] آغاز کرده در نظر بگیریم شک ندارد که امروز جلوتر است اگر ما بشر امروز را با اولی که وارد تمدن و فرهنگ خود شد مقایسه کنیم از همه جهت جلوتر است ، و اگر جلوتر نمیبود نمیماند ، یعنی در طبیعت ، یک موجود اگر صلاحیت برای بقاء نداشته باشد معدوم میشود ، یعنی محال است که چندین هزار سال بر بشر بگذرد و در تمام این چندین هزار سال بشر رو به عقب برود و بشر روی زمین [ باقی ] باشد . بنابراین ، آن نظریه هگل و روح زمان ، اگر چه به شکلی که او گفته ما قبول نداریم ولی به یک شکل دیگر این مطلب قابل توجه است که جامعه یک وحدت و یک شخصیت دارد و قهرا همان شخصیتش را میتوانیم " روح جامعه " یا " روح ملت " بنامیم چند شب پیش در روزنامه اطلاعات شخصی به نام " فرهت قائم مقامی " مقاله ای نوشته بود دو سه مقاله اولش بد نبود ولی بعد دیگر مقاله اش به نظرم ارزشی نداشت البته در بحثهایش بعضی