فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠
اجزاء تمام است و از این نظر نقصی ندارد ولی بالقوه میتواند چیز دیگری بشود ، یعنی میتواند متحول بشود از مرتبه ای و درجه ای به مرتبه و درجه بالاتری ، مادامی که آن مراتب را طی نکرده به آن میگوییم " ناقص " ، وقتی که مراتب ممکن را طی کند به آن میگوییم " کامل " پس " تمام " در مقایسه با اجزاء است و " کمال " در مقایسه با مراتب و درجات کودکی که تمام خلقت متولد میشود ، از نظر انسان بودن ناقص است ، یعنی انسان کامل نیست ، انسان تمام هست ولی انسان کامل نیست ، زیرا هنوز انسانی است که میتواند عالم باشد و عالم نیست ، میتواند صنعتگر باشد و صنعتگر نیست ، میتواند کارهایی را انجام بدهد ولی هنوز آن کارها را انجام نداده است همه اینها را بالقوه داراست ، بالقوه مجتهد است ولی اکنون مجتهد نیست ، چون همه چیز را بالقوه دارد و هیچ چیز هنوز برایش فعلیت پیدا نکرده ، باید مراحلی را طی کند تا استعدادهایش به فعلیت برسد ، هر وقت استعدادهایش به فعلیت رسید آنوقت به او میگوییم " انسان کامل " اگر رسید به مرحله ای که تمام استعدادهای انسانی او حال ، استعدادهای انسانی هر چه هست به مقام فعلیت رسید به او میگوییم " کامل " . این است که در ذیل آن آیه شریفه که راجع به مسأله خلافت امیرالمؤمنین است : « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی »اساسا به مجموع اسلام به دو دید نگاه شده از یک دید ، دین مجموعه ای است از دستورها که از ناحیه خدا یکی بعد از دیگری میآید مثلا نماز یک دستور است ، روزه دستور دیگری است ، حج ، زکات و خمس هر یک دستور دیگری است و هر یک از این دستورها نعمتی است برای ما به اعتبار این که آخرین دستور رسیده و مثل این است که آخرین جزء و آخرین خشت این ساختمان گذاشته شده است ، به این اعتبار اتمام نعمت گفته اند اما به اعتبار یک امر دیگر اکمال دین گفته شده است و آن امر دیگر حقیقت دین است که حقیقت دین چیزی است از نوع معارف و معنویت ، این دستورها پوششهای دین است ، یعنی به اصطلاح مقررات ظاهری است ، پیکری است