فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤
مملکت هیچ نقش اختصاصی فردی نداشته است ؟ بدیهی است در شرایط بعد از آمدن افغانها و آن اوضاع اجتماعی و آن بلبشو اگر نادری هم نبود سرنوشت مملکت جور دیگری بود ناگهان یک آدمی که فقط از یک خواص زیستی بهره مند است ، یک آدمی با آن هیکل قوی ، آن اراده بسیار قوی ، آن جاه طلبی فوق العاده و آن غیرت [ ظهور میکند و اوضاع را تغییر میدهد ] مسلم اگر نادر وجود نمیداشت اوضاع اینجور نبود ، اوضاع دیگری بود پس نبوغ را نمیشود انکار کرد ، نمیشود گفت اگر نادر نبود یک کس دیگر کار نادر را میکرد اگر کسی حرف اینها را بخواهد بگوید که شرایط مادی و اقتصادی ، [ نابغه را ایجاد میکند ، ] نادر نبود یک فرد دیگر ، او نبود یک فرد دیگر ، و عین همان کار را کس دیگر میکرد [ باید به او گفت ] اینطور نیست . با این تعریف که میفرمایید ، آیا نقش نوابغ لازم است که مثبت باشد مثلا نقش معاویه . . . نه ، ممکن است گاهی منفی هم باشد نقش نوابغ در تغییر تاریخ لزومی ندارد که همیشه در جهت تکامل باشد ، یا تکامل از هر جهت باشد همان معاویه بگذرید از مسأله حقیقت اسلام و این جور مسائل از جنبه های سیاسی قدرت خارق العاده ای بود که شاید اگر او نمیبود یا آدم ضعیفی بجای او میبود اوضاع جور دیگری بود همین امویها در مسأله سیاست بگذرید از اینکه آنجا که تضاد منافع داشتند دیگر به هیچ چیز پایبند نبودند ، از این یکی اگر بگذرید میبینید مردم خارق العاده ای بودند ، کوچک نبودند عباسیها هم همینطور شاید در سلسله های سلاطین دنیا مثل امویها و مثل عباسیها نابغه کم پیدا شده باشد مأمون مگر یک آدم کوچکی است ؟ ! در همه تاریخ دنیا شما بگردید نابغه ای مثل مأمون و هارون پیدا نمیکنید ، و بیجهت نبود که توانستند یکچنین امپراطوری به این عظمت [ تشکیل بدهند ] بنیعباس پانصد سال [ سلطنت کردند ] کدام سلسله دیگر را در