فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦
جهانی یک عکس العمل مخالف است ، پس جامعه از جهان جدا نیست ولی نظریات دیگر چنین نیست ، جامعه را یک چیز جدای از جهان میدانند ، لااقل به این معنا که جهان نسبت به جامعه انسانی بیتفاوت است ، مثلا برای این زمین و هوا و ابر و خورشید ، برای این زندگی و برای این کون و هستی و آفرینش ، هیچ فرق نمیکند که جامعه بشر را یکسره فسادها و تباهیها و ظلمها و جهلها گرفته باشد یا اینکه یکسره صلاحها ، تقواها ، عدالتها و پاکیها گرفته باشد ولی او میگوید فرق میکند بنابراین آن مطلب [ که " توجیه تاریخ بر اساس دین " به معنی نفی قانون علت و معلول است ] چه ربطی [ به دید مذهبی تاریخ ] دارد ؟ ! بله ، اصل غائیت را بچگانه یا احمقانه توجیه کردن است که [ چنین برداشتهایی را به دنبال دارد ، ] مثل همان مثلی که میآورد فلان کشیش به بچه هایش یا به دیگران میگفت شما دیده اید که طالبی خط خط است ، مثل اینکه هر خطش جای یک قاچ است ، میدانید چرا طالبی خط خط شده ؟ برای اینکه وقتی ما میخواهیم در خانواده آن را تقسیم کنیم قبلا تقسیم شده باشد ، ما کارد که میکشیم درست قسمت کنیم و دعوا نشود حال غائیت را در این حد تنزل دادن و اینجور چیزها را بر این اساس توجیه کردن ، جوابش هم همین جور حرفهاست مثل آن بابای واعظی که در بالای منبر میخواست در حکمت اشیاء بحث بکند ، میگفت : ایهاالناس ! هیچ میدانید خداوند چرا به شتر بال نداد ؟ برای اینکه اگر شتر بال میداشت میآمد روی خانه های گلی ما مینشست و خانه های ما خراب میشد ! اگر انسان بخواهد خلقت را بر اساس این حکمتها توجیه کند همین حرفهای اینها در میآید اما اگر کسی بخواهد مطلب را آنطور که هست درک بکند غیر از این حرفهاست . یک مسأله این است که عامل دینی را از نظر تاریخ میخواهیم بسنجیم و یک مسأله این است که میخواهیم ببینیم تاریخ عامل دین است . شما یک وقت میخواهید بگویید دین خودش در جامعه ها چه نقشی