فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١
از شرایط [ عینی و ذهنی ] که انسان بتواند احیانا بر ضد شرایط عینی و ذهنی خودش قضاوت کند ، معیارهایی در خودش داشته باشد که به حکم آن معیارها خطاهای خودش را کشف کند و بیابد این فلسفه ، این حرفها را به کلی نفی میکند این است که در این مکتب انسان در واقع از انسانیت ساقط میشود ، و همیشه هر جا که انسان در یک قسمت نفی میشود همان جاست که خدا نفی میشود این اصلی است که هیچگاه تخلف ندارد شما نمیتوانید مکتبی را پیدا کنید که اصولش نه شعارهایش انسانی باشد و در همان حال ماتریالیستی باشد این دو با یکدیگر سازگار نیست . این مطلب [ که همه حوادث و از جمله جنگها ناشی از انگیزه های اقتصادی است ] از گفته های مارکس و دیگران خیلی روشن نیست ، یعنی مفسرین هم مختلف نظر داده اند گفتیم از بعضی نظریات چنین استفاده میشود که اساسا در انسان یک غریزه اصیل بیشتر وجود ندارد که همان غریزه به اصطلاح اقتصادی است ، یعنی اموری که مربوط به جنبه های معیشت آدمی است ، و سایر غرائز ، همه طفیلی است ، که حتی راسل هم از حرف مارکس چنین استنباطی دارد این را رد کرده اند ، یعنی از نظر روانشناسی ، این قضیه رد میشود که خیر ، غریزه قدرت طلبی ( برتری طلبی ) یک غریزه اصیل در انسان است همین طور غریزه جنسی هیچ معنی ندارد که انسان بگوید غریزه جنسی منبعث از جنبههای معیشتی و اقتصادی است ولی از بعضی اقوالی که از مارکس نقل میکنند این مطلب فهمیده میشود که نمیخواهد اصالت آن غرائز را نفی کند ( اینها جزء مسائلی است که بعدها که متون حرفهای اینها را میبینیم باید بیشتر روی خود آن متون دقت کنیم ، اکنون به صورت سؤال برایمان باقی بماند عیب ندارد ) ، میخواهد بگوید اینها اثر تعیین کننده ندارد ، یعنی ممکن است کسی به خاطر جاه طلبی ، حادثه ای بلکه حوادثی را به وجود بیاورد ولی این حوادث در مسیر تاریخ