فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨
" قهرمان " مقصود فقط قهرمان نظامی یا سیاسی نیست ، بلکه قهرمان یعنی فرد فوق العاده کسانی که میگویند " قهرمانان ، تاریخ را به وجود آورده اند " مقصودشان منحصر به قهرمانان نظامی و سیاسی نیست آن کسی که موفق به یک اختراع میشود مسلم امتیازی با دیگران دارد ، یعنی قدرت مغزی ای دارد که دیگران ندارند ، و لهذا بعد [ مؤلف ] اقرار کرده که اگر قهرمانان نقشی در تاریخ داشته باشند نقششان این است که اختراع بزرگ میکنند و بعد در اثر اختراع بزرگ ، تاریخ را عوض میکنند . البته این نظریه هم قابل رد است خیر ، یکی از کارهایی که مردان بزرگ میکنند اختراع است و بسیاری از مردان بزرگ هیچ اختراعی نداشته اند ، فقط کشف علمی داشته اند و بعد دیگران کشف علمی آنها را مبنای یک سلسله اختراعات عملی قرار داده اند خیلی از مردان بزرگ ، بزرگیشان در جنبه های دیگر مثلا جنبه های اخلاقی وتربیتی است ، یعنی توانسته اند روحیه و خلق و خوی ملتی را عوض کنند ، مثل بیماری که خون کثیفی در رگهای اوست ، این خونهای کثیف و مریض را از رگهایش بیرون بکشند و بعد یک خون سالم وارد بدنش کنند ، و از این راه او را تغییر دهند گاهی مردان بزرگی پیدا میشوند که اخلاق و عادات پست و منحطی را که به منزله خون کثیفی است که در رگهای مردمی هست و آنها را بیمار و ضعیف کرده ، از روح آن مردم بیرون میکشند و بجای آن ، خون پاک ( اخلاق و عادات متعالی ) وارد روحشان میکنند اینها هم جامعه ها را تغییر میدهند بله ، تنها نظریه ای که نظریه قهرمانان با آن صددرصد تناقض دارد همان نظریه توجیه اقتصادی تاریخ یا نظریه مارکسیسم است ، چون این نظریه برای وجدان به معنی اعم هیچ گونه اصالتی قائل نیست ، یعنی وجدان بشر را ساخته اوضاع و شرائط اقتصادی و در واقع انعکاس آن شرائط و اوضاع میداند ، بنابراین وضع عمومی زندگی مادی است که وجدان همه افراد و از آن جمله نوابغ را در یک جهت خاص میسازد نقش نوابغ فقط این است که آنها مظهر خواهند بود فرق است میان اینکه کسی مظهر اراده یک ملت