فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
میگویند هر قومی در عالم از خودش فرهنگی دارد و قومیت او به فرهنگش بستگی دارد و قوام او هم فرهنگ اوست ، و لذا میگویند تمدن ، بشری است چون تمدن مربوط به ابزار است و ابزار اختصاص به هیچ قومی ندارد ، ممکن است قوم خاصی آن را به وجود آورده باشد ولی بعد به هیچ قومی اختصاص پیدا نمیکند ، ولی فرهنگ مربوط به روح یک مردم است و هر مردمی یک روح خاص دارند که همان فرهنگ خاص آنهاست امروز میخواهند ناسیونالیسم را بر اساس فرهنگ توجیه کنند و حتی عدهای میخواهند منکر بشوند که [ یک فرهنگ میتواند فرهنگ جهانی باشد ، میگویند ] اصلا فرهنگ جهانی نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم ، فرهنگها همه قومی است ، پس ناسیونالیسم هم در جای خود درست است البته ریشه این نظریه همان بحث نژاد بوده که مخصوصا آلمانیها خیلی روی آن تکیه داشتند که " نژاد ژرمن نژاد برتر است " . این بحثی بود که قبلا هم داشتیم و در آخر این فصل نیز مؤلف همان را مطرح کرده است بعد از آنکه راجع به نژاد بحث زیادی میشود و مثالهایی از تاریخ ذکر میگردد و صاحب این نظریه بعضی نژادها را نژادهای برتر میداند و بعضی را نژادهای پایین تر ، مؤلف در پایان میگوید آخر ، نژاد یعنی مردمی که به یک اصل واحد منتهی میشوند ولی ما میدانیم که در نهایت امر همه اصلها به یک اصل برمیگردد ، بنابراین اختلافات جنبه نژادی ندارد و باز برمیگردد به جنبه منطقه ای و محیط جغرافیایی ، مثلا نژاد سفید را منطقه اش نژاد سفید کرده و در اصل با نژاد زرد و نژاد سیاه یک ریشه داشته است ، و همین طور نژادهای دیگر بنابراین اگر تفاوتی میان نژادها هست معلول منطقه است ، پس بالاخره اصل برمیگردد به همان آب و هوا ، پس این نظریه ، نظریه جدیدی نیست . ولی یک چیزی من به نظرم رسید و آن اینکه ممکن است کسی بیاید نژاد را از آب و هوا تفکیک کند و بگوید درست است که همه نژادها در اصل به یک اصل برمیگردند ولی مانعی ندارد که بعضی از افراد برخی از