فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩
این مقدار مؤثر باشند که همه چیز را آنها انتخاب کرده باشند حتی جهت تاریخ را ، یعنی اگر میخواستند تاریخ را در جهت دیگری ببرند در آن جهت برده بودند اینطور که نیست یک وقت هست که کسی میگوید نوابغ مؤثرند به معنای این که همه افراد بشر مؤثرند ، شریک در اجتماع هستند ، ولی افراد در یک سطح نیستند ، بعضی افراد که استثنایی هستند در سطح بالایی هستند ، و در عین حال نمیخواهد تأثیر توده ها را به اصطلاح نفی کند ، و همچنین نمیخواهد بگوید انتخاب جهت تاریخ با آنهاست بلکه میخواهد بگوید آنها نبوغشان به خاطر این است که طبیعت را [ بهتر از دیگران شناخته اند ] نابغه های دیگر را در نظر بگیرید نابغه علم یا نابغه صنعت را در نظر بگیرید یک نابغه صنعت هنرش در این بوده که طبیعت را شناخته و بر اساس طبیعت قدم برداشته است ، یعنی توانسته است طبیعت را بشناسد و خودش را با طبیعت هماهنگ کند آن کسی که هواپیما را ساخت اگر میخواست از نبوغ خود استفاده کند و به قوانین طبیعت کاری نداشته باشد آیا میتوانست هواپیما بسازد ؟ نه ، اصلا نبوغش در این است که طبیعت را بهتر از دیگران شناخته و بهتر از دیگران توانسته خودش را با طبیعت یا به تعبیر ما فطرت هماهنگ کند نوابغ تاریخ هم نبوغشان به این است که بهتر از دیگران طبیعت تاریخ را شناخته و خود را با طبیعت تاریخ هماهنگ کرده اند پس تاریخ خودش طبیعتی دارد ، نه اینکه چیزی نیست ، آنها هوس کرده بودند اینجور بشود اینجور شد ، و اگر هوس کرده بودند جور دیگری بشود جور دیگر میشد نه ، اینطور نیست ، به هوس آنها بسته نیست . پس نه آنها در واقع جهت تاریخ را انتخاب کرده اند ( تاریخ خودش جهتی دارد به سوی تکامل ) و نه ملتها و توده ها هیچ نقشی نداشته اند اگر هنگامی که نابغه ظهور میکرد افرادی نبودند که اراده او را اجرا کنند و طرح او را به مرحله عمل در آورند آیا کاری انجام میشد ؟ ! حال بگوییم خود مارکس یک نابغه طرحی آورده اگر مردم دیگری نبودند که آن