فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦١
در هیچ جای دنیا وجود ندارد اگر آن کمالاتی را که حکما و عرفا میگفتند در نظر بگیریم که کمال انسان در حکمت و در وصول به حق است ، آنجور مسائل که دیگر هیچ چیزش برای انسان نیست . این است که در این بحثهایی که اینها میکنند ابتدا باید خود کمال و استعدادهای انسان را تعریف کنند و بعد بیایند کمال جامعه را که همان کمال انسان است مشخص کنند که جامعه در چه نظامی میتواند انسان را به نهایت استعدادهای خودش ، به کمال فرهنگی خودش ، به کمال اخلاقی خودش ، به کمال معنوی خودش برساند گذشته از اینکه برای پیشرفت و کمال هیچ تعریفی ندارند ، ( ( پیشرفت " برای اینها مثل یک امر کورکورانه است که تدریجا بشر [ به نقطه ای ] میرسد یکوقت هست که انسان از اینجا که حرکت میکند یک هدف مشخص و یک مسیر مشخصی دارد ، میرود و یکوقت انسان همین قدر جلویش یک مقدار باز است ، میگویید کجا میروی ؟ میگوید عجالتا به آنجا بروم تا بعد ببینم کجا بروم آنجا که رفت تصمیم میگیرد بعد کجا برود ، و همین طور لهذا [ مؤلف ] میگوید هدفها تدریجا متغیر است هدف که متغیر است راه مشخص نیست حال از کجا که این پیشرفت باشد ؟ ! آیا به دلیل اینکه ما به آنجا که رسیدیم آنجا تصمیم میگیریم ؟ ! اگر پیشرفت را یک امر جبری میدانست آنچنان که مارکسیستها دانسته اند که این قبول ندارد یعنی میگفت هر مرحله بعدی جبرا نسبت به مرحله قبلی پیشرفت است و نمیتواند پیشرفت نباشد ، آنطور که آنها برایش فرمول درست کرده اند ، اگر چنین میبود نوعی برهان فلسفی بود بر پیشرفت بدون آنکه خود پیشرفت محسوس و ملموس باشد یا آثارش مشاهده شود ، میگفتیم بسیار خوب ، به دلیل اینکه آن مرحله ، بعد از این مرحله است حتما پیشرفت است در آن صورت مسأله زمان ( زمان تقویمی ) به این شکل بود که همیشه ما تاریخ را باید در نظر بگیریم ، هر چه بر حسب تقویم دیرتر پیدا شده نسبت به آنچه که تقویما مقدم است کاملتر است ، و این اولا حرف مفتی است و ثانیا خود این شخص قبول ندارد . در آن صورت