فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤
که بسا هست هیچ فردی آن را نخواسته ، ولی خود به خود اینطور است نه اینکه یک نیروی هدفدار در کار است ، کما اینکه نظریه مارکسیستها نیز همین طور است ، اینها جبر کور تاریخ را که بیان میکنند میگویند تاریخ خود بخود به سوی این جبر کشیده میشود بدون اینکه خودش بخواهد و بدون اینکه انسانها بخواهند ، در ماورای اراده انسانها و خود تاریخ هم که اراده ای ندارد جبرا به این سو کشیده میشود . ولی نظریه دیگری بوده است که میگوید خیر ، اصلا یک چیزی وجود دارد که اوست که کار میکند و اراده افراد را هم او تسخیر کرده است خود هگل یکچنین نظریه ای داشته : " نظریه روح زمان " او معتقد به روح زمان است که این نظریه بعدها خیلی در اروپا طرفدار پیدا کرد یکی از دوستان میگفت که من در یک سخنرانی در خارج گفتم که شما مسیحیها زمانی قائل به روح القدس بودید ، اکنون روح القدس را برداشته قائل به روح الزمان شده اید ، و این چه مصیبتی است که شما گرفتارش هستید ؟ ! در این کتاب میگوید آدام اسمیت اقتصاددان معروف انگلستان قائل به دست غیبی در تاریخ بود که همیشه یک دست غیبی هست که تاریخ را در جهتی ماورای اراده افراد هدایت میکند هگل نظریه ای راجع به عقل مطلق دارد ، اگر چه عقل مطلق او در نهایت امر به همان معنی خدا خواهد بود . او تعبیر به نیرنگ عقل کرده : " . . . و نیرنگ عقل که افراد را وا میدارد تا برایش کار کنند و مقاصدش را تحقق بخشند ، در حالی که افراد تصور دارند که در پی ارضای هوسهای شخصی خویشند " . او به این شکل گفته است بعد ، از هگل مطلبی را نقل میکند که عبارتش این است :