فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
یک انسان [ برای کشف یک ضابطه کلی ] کافی نیست چون ممکن است همان انسان استثنائی باشد ، اتفاقا دو قلبی باشد یا قلبش در طرف راستش باشد ، ولی اگر چند انسان را تجربه کردند ، دیگر آن ، الگو میشود برای همه انسانها ، زیرا مشخصات آنها جهات مشترک انسانهاست . درباب تاریخ اگر ما دنبال کلیت تاریخ میرویم باز باید برگردیم به انسان یا فرد انسان و یا جامعه انسان چون تاریخ را انسانها به وجود میآورند ، حال بر مبنای اصالت جامعه یا اصالت فرد ، در این جهت فرق نمیکند قائل به اصالت فرد شویم ، تاریخ را انسانها به وجود میآورند انسانها برخی جهات اختلاف با یکدیگر دارند ولی جهات مشترک هم دارند آنگاه اگر انسانها پنج قرن پیش کاری کرده باشند و انسانهایی که در این زمان هستند کاری دیگر ، مسلما حوادثی که به وجود آورده اند نمیتواند صددرصد مشابه باشد ولی ممکن است جهات مشترکی وجود داشته باشد عین آنچه که درباره انسانهای پنج قرن پیش تجربه کرده ایم کافی است که آن تجربه را درباره انسانهای امروز جاری بدانیم و آن را تعمیم دهیم مثلا بگوییم رومیها در دو هزار سال پیش چنین کردند و ما همان راهی را میرویم که آنها رفتند و به فلان نتیجه رسیدند ، قطعا ما هم به همان نتیجه میرسیم چون تشابهی میان رفتار آنها و رفتار ما هست و هر دو انسانیم یا اگر بخواهیم در [ ارتباط با ] جامعه انسان بگوییم ، میگوییم بین جامعه آنها و جامعه ما شباهت هست ، بنابراین از تجربه ای که درباره آن جامعه داریم برای جامعه خودمان که مشابه آن جامعه است نتیجه گیری میکنیم . پس اگر از ما بپرسند به چه دلیل قائل به کلیت میشوید ، میگوییم به این دلیل که به وجود آورنده تاریخ ، انسانها هستند و انسانها در شرایط مساوی ، همسان کار میکنند ، با اینکه جهات اختلاف داریم ولی از فلان جهت و فلان جهت مساوی هستیم و چون در شرایط مساوی با آنها قرار گرفتیم و نتیجه رفتار آنها اینجور بوده نتیجه رفتار ما هم اینجور خواهد شد .