فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
بدهم . در اینجا نکاتی هست که به صورت سؤال طرح میکنیم صرف این اصول چهارگانه را ما نمیتوانیم مشخص مکتبی که امروز آن را مکتب دیالکتیک مینامند چه دیالکتیک هگل و چه دیالکتیک مارکس بدانیم از این چهار اصل ، اصل ارتباط اشیاء با یکدیگر را و اینکه همه اجزاء عالم با یکدیگر پیوندی دارند از قبیل پیوند اعضای یک اندام با یکدیگر ، خود اینها هم قبول کرده اند ، و این یک اصل بسیار قدیمی و مسأله ای است که از قدیم الایام مطرح بوده و حتی ارسطو هم آن را طرح کرده و در کتابهایی مثل اسفار نیز نقل میشود ما هم در جلد پنجم " اصول فلسفه " مسأله وحدت عالم را طرح کرده ایم ، و اتفاقا فقط مادیین قدیم مثل ذیمقراطیس بوده اند که این اصل را قبول نداشته و معتقد بوده اند ماده به صورت اجزاء پراکنده متفرقی است که این اجزاء از ازل حرکات نامنظمی داشته اند و بعد به طور تصادف ، وابستگیهای پیدا شده است ، یا مثل نظریه ای که به کانت ولاپلاس یا به دکارت نسبت میدهند ( نظریه گردبادها ) ولی ارسطو و پیروان او معتقد بودند که خیر ، بر عالم یک نوع وحدت و یک نوع ارتباط حکمفرماست ، که بعد در اینکه این ارتباط را چگونه باید تصویر کرد مختلف نظر داده اند از جمله گفته اند ارتباط اجزاء عالم با یکدیگر از قبیل ارتباط اجزاء یک ماشین با یکدیگر است ، یعنی پیوندی نظیر پیوند فیزیکی ، اشیاء را به یکدیگر مربوط کرده است مانند پیوندی که سیارات منظومه شمسی با هم دارند که یک قدرت جاذبه که قدرت جاذبه خورشید است نظام خاصی به این منظومه داده است ، باز خود خورشید تحت تأثیر قدرت بزرگتری است و آن تحت تأثیر قدرت بزرگتری ، و بالاخره همه اجزاء عالم با یکدیگر یک نوع پیوند و یک نوع پیوستگی و یک نوع ارتباط دارند ، و به عبارت دیگر عالم یک ماشین بزرگ است . نظریه دیگر که بالاتر از این نظریه است میگوید عالم یک جاندار بزرگ است ( پیوند را قویتر میکند ) یعنی اجزاء عالم که در مقیاسی که ما مطالعه میکنیم آنها را بیارتباط میپنداریم ، در یک مقیاس بزرگتر همه عضو