فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠
عاملی در کنار عوامل دیگر تاریخ به حساب آوردن که مثلا میآید در کشتار
عمالقه دخالت میکند یا به نفع سپاه یوشع در تقویم تقلب کرده ساعت روز
را ممتد میسازد صحیح نیست بحثی قبلا داشتیم که اگر کسی بخواهد ماوراء
الطبیعه را در طبیعت و تاریخ دخالت بدهد شکل دیگری دارد در این که
میگوید خدا قانون برای دنیا وضع کرده بحثی نیست صحبت این نیست که خدا
قانون وضع کرده بعد خودش میآید قانونش را به هم میزند به تعبیر دیگر
آیا عکس العمل جهانی برای حوادث تاریخ وجود دارد یا وجود ندارد ؟ این
بحثی میشود راجع به رابطه انسان و جهان انسان ، جزئی از جهان است همه
اینها قبول دارند که اصل تأثیر متقابل بر همه امور حکمفرماست از آن جمله
میان انسان و جهان نمیشود این را امری مستبعد شمرد آیا انسان در مسیر
صحیح که قهرا مسیر تکامل است و هماهنگ با طبیعت گام بردارد ، یا در
مسیر خلاف که قهرا بر ضد مسیر تکاملی طبیعت است یعنی یک نوع ناهماهنگی
کردن با طبیعت است گام بردارد ؟ و آیا طبیعت در هر دو طرف بیتفاوت
است ؟ ما در کتاب " انسان و سرنوشت " بحثی کردهایم که آیا خلقت و
جهان نسبت به انسان بیتفاوت است ؟ یعنی انسان چه راه صحیح و درست و
حق را که همان راه تکامل است برود و چه راه غلط و باطل را برود برای
جهان علیالسویه است یا نه ؟ ممکن است کسی بگوید علیالسویه است تمام
نظریه های امروز ماتریالیستی همین طور میگویند که به این جهان مربوط
نیست که ما اینجور باشیم یا آنجور ، هر جور بودیم کاری به جهان ندارد
ولی در واقع درس بسیار بزرگ تاریخ و درس بسیار بزرگی که ادیان به ما
از تاریخ میآموزند همین قسمت اساسی است و این ، هم مبنای علمی و فلسفی
دارد و هم مبنای دینی و مذهبی اینکه در قرآن میفرماید : " « و لو ان اهل
القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض »( ١ " .
معنایش این است که اگر انسان در مسیر ایمان و
[١] اعراف / . ٩٦