فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧
نکرده . ممکن است ما از این بن بست به شکل خاصی نجات پیدا کنیم ، بگوییم اگر تکامل را به این شکل توجیه کنیم و بگوییم هر چه واقع شد ولو جزئیترین حوادث ، همان بهترین شکلی است که باید واقع بشود که بعد شما بگویید این نه درباره گذشته صحیح است و نه درباره نقش انسان در آینده ایراد وارد است ، ولی ما قبلا گفتیم که تاریخ ترقی دارد و انحطاط دارد ، پیشروی دارد ، توقف دارد و عقبگرد دارد ، انحراف به راست دارد و انحراف به چپ دارد ، ولی در مجموع ، تاریخ متکامل است گفتیم مثل قافله ای است که در حرکت باشد این قافله یکسره به سوی مقصد حرکت نمیکند ، چند ساعت هم یک جا متوقف میشود یک وقت هم راه به گونه ای است مثل خیلی از راههای ایران که گاهی انسان مقدار زیادی باید به طرف مبدأ و دور از مقصد برود ، مثلا راه دور یک کوهستان میپیچد به طوری که مقدار زیادی از مقصد دور و به مبدأ نزدیک میشود ولی بعد برمیگردد پس گاهی بازگشت هم هست اما سخن در این است که اگر معدل گیری کنیم ، در مجموع حوادثی که پیش میآید حاصل جمع و معدل مجموع چیست ؟ آیا در معدل مجموع ، جامعه تکامل پیدا میکند یا تکامل پیدا نمیکند ؟ اگر این سخن را بگوییم مشکل حل شده از یک طرف قائل شده ایم به تکامل و از طرف دیگر همه واقعیتها را مطابق با ارزشها ندانسته ایم ولی اکثر واقعیتها را مطابق با ارزشها قائل شده ایم چون اکثریت ، چنین انطباقی را دارد آن واقعیتهایی که کریه و زشت هستند ، اثرشان به اندازه این واقعیتهای زیبا و بایستنیها نبوده است پس طبق این بیان اشکال به کلی حل میشود ، تکامل را توجیه کردیم بدون این که دچار آن اشکال شده باشیم . اگر بحث از نظر تاریخی باشد ، اشکال به همین صورت حل میشود ولی البته مسأله تضاد میان واقعیت و ارزش ، مسأله ای است که اساسا در سطح فلسفه قابل طرح کردن است یعنی در سطح کل جهان نه در سطح تاریخ در سطح تاریخ به همین مقدار قضیه حل میشود . در سطح