فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
است که انسان تا کشف آن قوانین خیلی فاصله دارد نه این که آن قوانین وجود ندارد . بعد میآییم سراغ مسأله دوم که بگوییم تاریخ از آن جهت علم نیست که جریان است جواب این است که خود جریان هم میتواند ضابطه داشته باشد درست است [ که تاریخ جریان است ] ولی آیا جریان بیضابطه ای است یا جریان با ضابطه ای است ؟ اصول تکامل داروین همه قانون است ولی قانون یک جریان است مگر هر چه که جریان شد حتما بیضابطه است ؟ ! این یک مسأله خوبی است که ما در کتاب " ختم نبوت " طرح کرده ایم که بعضی این اشتباه را مرتکب شده و خیال کرده اند قانون کلی همیشه مربوط به ثابتهاست و اگر چیزی در جریان بود قانونش هم باید همیشه عوض شود از این جهت میگویند که انسان و جامعه انسان چون متحول است پس نمیتواند یک قانون ثابت دائم جاوید داشته باشد بنابراین دین و مخصوصا دین اسلام ( دین خاتم ) که مدعی است که من قوانین جاوید دارم ، اگر جامعه ایستا میبود میتوانست قوانین جاوید داشته باشد ولی وقتی که جامعه ، متحرک و متحول است قطعا قوانینش هم باید عوض بشود چون قانون برای جامعه مثل لباس است برای تن وقتی که تن رشد میکند قهرا باید لباس متناسب با آن بپوشد ، و وقتی لاغر شد نیز باید لباس دیگری متناسب با آن بپوشد . اینها اشتباه کرده اند ، خیال کرده اند همیشه قانون مساوی است با ایستا بودن ، در صورتی که از جمله قوانین ، قوانین تحول است یعنی قانونی که ضابطه تحول را بیان میکند ، منتها برخی ضوابط تحول ، قهری و جبری صورت میگیرد ، مثل ضوابط تحولی که داروین معین کرده ، و برخی دیگر اختیاری است ، یعنی بایدهایی است که به صورت قانون روشن میکند که از این راه برو ، و قانون حکم مدار و مسیر و حکم شاخصهایی را که در راه قرار میدهند پیدا میکند این نوع قانون ، قانون حرکت است بنابراین باید در ماهیت آن قانون دقت و تأمل کرد که آیا ماهیت آن قانون ، ماهیتی است که