فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥
از تاریخ در قلمرو حکمت الهی یا مقوله رستاخیز میپندارد یعنی نظریه نویسندگانی چون بردیااف و توین بی که آخرین مورخ زمان ما بوده است مقصود از مشرب کلبی عقیده ای است که تاریخ را بیمعنی یا واجد مفاهیم بالسویه متغیر یا نامتغیر یا معنایی خودسرانه که ما بدان میدهیم میداند و من نمونه آن را چندین بار نقل کردم " . مؤلف روی یک جمله تکیه میکند ، اینکه " ما باید بینش سازنده ای از تاریخ داشته باشیم " این را ما در گذشته ، خودمان طرح کردیم که بینش سازنده از تاریخ یعنی چه ؟ گفتیم یعنی تاریخ چگونه جریانی دارد که اگر ما آن جریان را آگاه بشویم بعد میتوانیم تاریخ آینده را با استفاده از تجربیات گذشته بسازیم . بعد نظریاتی را طرح میکند که طبق این نظریات بینش ما از تاریخ بینش سازنده نخواهد بود یکی را بینش کلبی و دیگری را بینش عرفانی مینامد میگوید بینش کلبی اصلا برای تاریخ معنایی قائل نیست و تاریخ را تقریبا مجموعه حوادث بیسنت و بیقاعده و [ مقرون به ] هرج و مرج میداند کلبیون گروهی از یونانیان هستند که یک روش زهدمنشی خیلی افراطی داشته اند شخصیت خیلی معروفشان دیوژن است و قبل از او استاد دیوژن به نام انتیس تنس است اینها در واقع از منشعبین سقراط شمرده میشوند که بخشی از روش سقراط را به نحو افراطی دنبال میکردند ، و چون سعادت را از درون خود انسان جستجو میکنند ملاک سعادت را درون خود انسان و بینیازی از بیرون میدانند که خیلی به فکر بودایی نزدیک میشود و اینکه باید کوشش کرد تا حد امکان ، نیازها را از بیرون قطع کرد تا انسان از ناحیه درون خودش حالت غنا و بینیازی پیدا کند . داستان دیوژن و اسکندر معروف است که بعد از آنکه اسکندر در جایی فاتح شده بود همه طبقات و از جمله دانشمندان به دیدن او میآمدند و تبریک میگفتند دیوژن نیامد اسکندر گفت : حال که او نیامده ما به سراغ