فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٠
بحث کردیم ، حال فقط بحث این است که [ پیشرفت و کمال ] در چه ؟ گفتیم یک وقت هست که میگوییم جامعه انسان از نظر قدرت و تسلط بر طبیعت [ پیشرفت کرده است ] بله ، از نظر علوم ، از نظر فنون ، از نظر هنر ، از نظر روابط اجتماعی که مثلا در گذشته روابط انسانها با یکدیگر به یک شکل نامطلوب بوده [ جامعه انسان پیشرفت کرده است ] حال ملاک آن نامطلوبی چیست ، باز خودش بحث است مثلا انسانها بعضی ، بعضی را برده میگرفتند و حقوق دیگران را به خود اختصاص میدادند که ما این را میگوییم " بد " و " نقص " ، و هر چه که جامعه بشر جلو آمده این نقصها برطرف شده است ، یعنی به سوی آزادی و مساوات پیش رفته است . اگر چنین باشد ، این بحث درباره خود سرگذشت جامعه انسانی است و نوع خاصی از بحث است و خیلی هم به ضرس قاطع چنانکه بعضی در کلماتشان بود که جامعه رو به تکامل میرود نمیشود گفت [ جامعه رو به تکامل میرود ] زیرا بدون شک در مسائل فنی یعنی در آنچه که تمدن نامیده میشود [ و به عبارت دیگر ] در دانشهای ریاضی و طبیعی و در بسیاری از دانشهای ادبی ، بشر پیشرفت کرده ، تسلط بشر بر طبیعت افزونی گرفته است و به این معنا هیچ شکی نیست که جامعه های امروز نسبت به جامعه های گذشته پیشرفت کرده اند ، ولی آیا در مسائل انسانی ، در مسائل اخلاقی ، در عواطف انسانی و در روابط اجتماعی نیز همین طور است ؟ مثلا اگر عدالت و ظلم را یکی از معیارها قرار دهیم آیا مجموعا مظالم بشر بر بشر کاهش یافته یا فزونی گرفته است ؟ اینجاست که به ضرس قاطع نمیشود گفت [ کاهش یافته است ] خود مسأله اخلاق فردی یک مسأله ای است : مسأله تسلط انسان بر خود و مسأله اسیر بودن انسان برای خود که مقصود این است که استعدادهای عالی انسان اسیر استعدادهای دانی او باشد ، و آنچه که ما از آن تعبیر به بندگی هوای نفس میکنیم آیا از این نظر بشر امروز نسبت به بشر گذشته تکامل پیدا کرده ؟ اینجاست که نمیشود [ به ضرس قاطع قائل به تکامل جامعه شد ، و ] این است که خود اروپاییها هم در این مسأله بعضی