فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢
آری ، در حالی که تمام شرایط اجتماعی بر ضد یک جریان است میبینید آن
چیزی که فطرت فرد و فطرت جامعه است و نباید از بین برود از یک جای
دیگر و بلکه از جاهای دیگر طلوع میکند ، چنانکه دهها نفر امثال من در آن
زمان همین طور بودند .
غرض این است که این فطرت در همه افراد هست اما گاهی میبینید در یک
فرد جوشش بیشتری دارد ، و عللش را هم انسان نمیتواند به دست بیاورد که
چگونه است که در این فرد جوشش بیشتری دارد اجمالا انسان میفهمد که حساب
دیگری در کار است ماورای [ حس و ظاهر ] .
آیا انسان میتواند فطرت را به دست خودش از بین ببرد یا آن را رشد
بدهد ؟
بله ، اتفاقا این در انسان هست و مسأله خیلی خوبی هم هست ، مسأله ای
است که از نظر معارف اسلامی فوق العاده قابل تأمل است و من یادداشتهای
زیادی در این زمینه دارم و فلاسفه و عرفا در این زمینه خیلی بحث کرده اند
این به صورت یک استعداد است در انسان و مانند هر استعداد دیگری قابل
رشد دادن است و باز مانند هر استعداد دیگری قابل محو کردن و از بین بردن
است که این در واقع به منزله خشکاندن است و حتی قابل این هست که ضدش
بر آن تحمیل شود که در نتیجه صورت روح انسان [ دگرگون میشود ] چون
شخصیت انسانی انسان به همان فطرتهای انسانی اوست ، هر چه انسان آن
فطرتها را رشد بدهد ، به قول حضرات ، آن صورت ملکوتی انسانی خودش را
رشد داده ، یعنی همان طور که جسما و بدنا انسان است روحا هم انسان خواهد
بود ولی ممکن است درست در جهت عکس باشد ، یعنی بر ضد فطرت خودش
رفتار کند . [ در این حالت ، صورت ضد
> دقیقه استاد شهید داستان مهاجرت خود در سنین نوجوانی به مشهد و قم برای تحصیل علوم دینی علیرغم مخالفت شدید رضاخان و اربابانش با روحانیت را نقل کردهاند ] .