فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
" هگل گفته است : مرد بزرگ دوران کسی است که بیان کننده اراده زمان خود باشد " . قائل به مرد بزرگ شده ، ولی قائل شده که خود زمان اراده ای دارد مرد بزرگ آن کسی است که بیان کننده اراده زمان خود باشد ، یعنی آنچه که زمان اراده کرده ، او مظهر اراده زمان باشد " به عصر خود بگوید که اراده آن چیست ( اراده زمان چیست ) و آن را عمل کند اعمال چنین فردی جان و ذات عصر اوست وی به زمان خویش فعلیت میبخشد " . یکچنین حرفی هگل داشته است این هم خودش نظریه ای است و قابل بحث است . بعضی تعبیرشان " مشیت الهی " است که تاریخ را به سوی هدفی سوق میدهد ، تاریخ مقصدی و هدفی دارد که به آن سو میرود البته همه اینها فرع بر این است که ما برای جامعه شخصیت و روح قائل باشیم ، روح اجتماعی قائل باشیم و یا فرد را انتزاعی محض بدانیم ، یا اگر فرد را هم انتزاعی نمیدانیم و برایش شخصیت مستقل قائل هستیم ، برای جامعه هم شخصیت قائل باشیم . یکی از مطالب این است که : این که نظریه قهرمانان به این شدت در اروپا محکوم شد ، به واسطه پا گرفتن نظریه اصالت جامعه و انتزاعیت فرد بود به هر نسبت که از قدرت این نظریه کاسته شود به همان نسبت نظریه قهرمانان احیاء میشود نویسنده ، این بحث را در واقع برای دو چیز طرح کرده است ، یکی همان مطلبی که در فصل پیش گفتیم : هر مورخی ساخته جامعه خودش است ، روحش همان روح زمان خودش است ، نمیتواند از روح زمان خودش خارج شود و بنابراین تاریخ هر عصری را که بنویسد با