فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
شده از حساب خارجند ، دیگر ما نباید درباره آنها بحث کنیم نقطه مقابل قضیه را نیز میگوید که گاهی ما فرد را در گذشته مسؤول میشناسیم برای اینکه جامعه گذشته را مسؤول ندانیم گاهی فرد را آنچنان ستایش میکنیم که جامعه را ندیده میگیریم ولی یک بالاتری هم دارد و آن این است که فردی در گذشته نکوهش بشود برای رفع مسؤولیت جامعه حاضر این دیگر مسلم جنایت است اگر به منظور رفع مسؤولیت از جامعه حاضر ، یک فرد نکوهش بشود این گناه در گناه است مثلا اگر جامعه زمان معاویه را رفع مسؤولیت کنیم به خاطر معاویه که چون معاویه بد بوده دیگر مردم تقصیری ندارند ، این غلط است اگر مردم هیچ تقصیری نداشتند معاویه نمیتوانست معاویه باشد از آن بدتر این است که ما مثلا معاویه جانی زمان خودش را در نظر بگیریم و بگوییم ما امروز دیگر تقصیری نداریم ، خدا لعنت کند معاویه هزار و دویست سال پیش را این همان مصیبتی است که گرفتار آن هستیم ما خیال میکنیم اگر ملعونهای صدر اول را لعنت کردیم دیگر امروز ما تقصیری نداریم ، دیگر چون روز اول خراب کردند از روز دوم سوم هزارم کاری ساخته نیست ، همان روز اول نباید این کار میشد ، حالا که شده قابل برگشت نیست ، ما نمیتوانیم خوب باشیم ، ما باید راه معاویه را در پیش بگیریم فقط او را لعن کنیم ، کار دیگری نداریم . این خطر بزرگتری است که یک فرد در گذشته مورد نکوهش و داوری قرار بگیرد به منظور تبرئه زمان حاضر ، در صورتی که فلسفه آن نفرت تولی و تبری درست عکس این قضیه است [ و این اصل ] یعنی تولای شخصیتهای گذشتگان برای اینکه جامعه حاضر آن را الگوی خود قرار بدهد و تبرا از آن فاسقان برای اینکه جامعه حاضر ضد آن راه را در پیش بگیرد و آن راه را طرد و نفی کند نه اینکه تبرای گذشتگان برای رفع مسؤولیت جامعه حاضر الان این به صورت یک بیماری در جامعه ما در آمده : همواره سرگرم گذشته بودن برای غافل شدن از زمان حاضر که اگر معاویه ای هم در زمان حاضر وجود داشته باشد تبرئه بشود چون معاویه ای