فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩
طور کلی اشتباه کرده است چنین چیزی ممکن نیست آنها که از جنبه الهی میخواهند توجیه کنند میخواهند بگویند که خداوند متعال هرگز نظام عالم را اینطور قرار نداده که یک وقت در یک مسأله همه افراد بشر اشتباه کنند سخن هگل درباب " روح زمان " چنین سخنی است ، منتها او میگوید روح زمان متکامل است همچنین او ذهن و عین را یکی میداند ، یعنی ذهن و عین را دو وجهه از یک حقیقت به شمار میآورد اختلاف زیادی میان ذهن و عین قائل نیست " افکار اشتباه نمیکنند " یا " زمان در وجود عینیاش اشتباه نمیکند " هر دو از نظر او تقریبا یک چیز است ، منتها او سخنی دارد و آن اینکه در مسأله نوابغ بعضی از افراد را مظهر روح زمان میداند ، و این که میگویند دیکتاتوری را توجیه کرده به این دلیل است ، و در عین حال نظریه نژاد هم تأیید میشود : در میان نژادها بعضی نژادها هستند که روح زمان ، آنها را برای تکامل صالح میداند ، و معتقد شده که نژاد ژرمن چنین نژادی است ، و باز در این نژاد بعضی افراد هستند که مرکز تجلی روح زمان هستند و او امپراطور آلمان را چنین شخصی میداند . این نظریه البته اینطور که او میگوید ، قابل قبول نیست ولی اصل نظریه [ قابل بحث است . ] گویا در یکی از جلسات گذشته نیز در این باره بحث کردیم که اصلا ما در چه صورتی میتوانیم برای تاریخ ضابطه و قاعده قائل باشیم و آن را تصادف به همان معنا که عرض کردیم ندانیم ؟ ظاهرا مطلبی گفتم که اکنون باید متممی برایش عرض کنم گفتیم اگر ما در میان اجزاء جامعه هیچ نوع وحدت و همبستگی قائل نباشیم ، یعنی جامعه را مجموع عوامل مختلف و متفرقی بدانیم که هیچ وابستگی میان این عوامل نیست مثل اجتماعی که عده زیادی از مردم در صحرا پدید میآورند ، یکی از این طرف میرود یکی از آن طرف فقط اراده های فردی حاکم است ، البته در این بین ها هم ممکن است که اراده یک فرد وضع همه افراد را عوض کند ، مثلا [ در مثال مذکور ] اگر فردی در یک جا حریقی ایجاد کند ، تمام آن وضع تغییر میکند .